تو هلالی

تو هلالی ، با جمالی ، در آسمونِ پر ستاره
تو قشنگی ، با کمالی ، دل به تو بستم دوباره
جز تو را نمی پسندم
تک دلم را به تو بستم
پیشِ من خیلی عزیزی
شمعی و دورت بگردم
تو قشنگی ، رنگِ خورشید ، بی تو من سازش ندارم
دل به رنگی ، رنگِ مهتاب ، در صفا مهرش بکارم
عشقِ دل تو را خریده
درد و غمهایش چشیده
در دیارِ عاشقان را
شکل تو هرگز ندیده
در کنارت ، بوسه بر لب ، مستیِ عمرم چشیدم
با زبانت ، گرمیِ تب ، به خدا از دل مکیدم
ناگهان روحم فنا شد
بی گمان دردم به پا شد
سوختم آغوشِ گرمت
جانمی آهم نوا شد
دل فدایت ، خاکِ پایت ، می نویسم در مزارم
از صفایت ، از نجابت ، توی غاری در خماری
دل زِ دلدارش فنا شد
قهرِ دنیا را به پا شد
می روم با چشمِ گریان
دل و دلدارت رها شد
تو بمان با غصه هایت ، در کنارِ مستی هایت
جمع کن خاطره ها را ، در صدای خنده هایت
در کمینِ شادی هایت
در لبانِ غنچه هایت
در عذابِ مرده هایت
نو عروس این هم وفایت

جاسم ثعلبی (حسّانی ) ۱۳۹۱.۰۲.۱۴

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

670
۲۹