چارتا دیوار کشیدن دور سرم

توی دیوارا هزارتا آجره

تن آجرا اگرچه سنگیه

دلشون شبیه من خیلی پره

وقتی توی آسمون و رو زمین

یه ستاره ی خیالی ندارم

تو بگو چطور میتونم عزیزم

اسم آدم روو خودم باز بذارم

با تموم کوچه ها غریبه ام

با تموم آدما غریبه تر

دل من این روزا درب و داغونه

یه دل تازه برای من بخر

نمیگیره هیچ کسی دستامو

نمی تونم به خودم برگردم

با بلایی که سرم آوردی

روم نمیشه که بگم من مَردم

چارتا دیوار پر از تنهایی

بین این آجرا دل می پوسه

جرم من بریدن رگهامه

جرم من پرستشِ  ناموسه

از این نویسنده بیشتر بخوانید: