چراغونی

«چراغونی»

توسینه قدم میرنم حالمو

هوای دلم بی تو بارونیه

کجا پا بذارم دلم وابشه

کدوم کوچه امشب چراغونیه

تو سینه قدم میزنم با خودم

قدم میزنم حال این مردمو

یه حسّی باهامه که فکر میکنم

نمی شناسم این حسّه سردر گمو

نه بغضه ، نه درده ، نه دلتنگیه

یه حسّه که چند روزه فهمیدمش

یه جورایی حس می کنم آشناست

فقط گیج اینم کجا دیدمش

نه اشکه، نه آهه ، نه دلواپسی

یه حسّه که چند روزه دنبالمه

یه وقتایی آرامشه قلبمه

یه وقتایی ویرونگر حالمه

تو سینه دارم پرسه ها میزنم

یه وقتایی تنها، یه وقت با همه

کدوم سمت قصّه برم قسمته؟

کدوم سمت دنیا برم راهمه؟

برم سر بزارم تو آغوش کی؟

که مفهمومِ این حسّ و پیدا کنم

کی میتونه این دوره محرم بشه؟

برم پیشِ کی مشتمو وا کنم ؟

مهرداد سپهری

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: