پهلوون…

اینجا شعبون بی مخم غنیمته
این روزا قحطیه مرد میدونه
پسر نوح اگه باشی میبری
قابیل از بزرگای شهرمونه

این روزا حس میکنم بدی خوبه
شیطون از فرشته راحت میبره
پهلوون قصه های بچگی
زور شو فروخته تا نون بخره

کفترای عاشقو سر بریدیم
جوجه ماشینی خروس جنگی شد
زنگ زورخونه رو کشتیم بی صدا
کوچه هامون پره مار زنگی شد

آره ما عادتمون شده قفس
به ما آسمون نمیسازه دیگه
مادری هر چقدم گریه کنه
پهلوون ساده نمیبازه دیگه

این روزا آرش و بابکای ما
سهمشون سلول انفرادیه
سیاوش بره تو آتیش میسوزه
مرام رستممون شغادیه

این روزا هرچی کلاغی تر باشی
بیشتر از کبوترا کبوتری
این روزا زخم زبون یادبگیری
میون پهلوونا عزیزتری

واسه ی فریدون و کاوه دیگه
جنگ و لشگرکشی کار سختیه
خبر از غربت پهلوون میده
خاکی که روی مزار تختیه…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: