( شاعری ۲ )
( بغض شاعر )
از نم نم بارون پاییزی
از کوچه های سرد بی عابر
از ناله های بیصدایی که
پیچیده توو بغضِ منه شاعر
از شاخه ی لختِ درختا و
از مرگ برگا.. توو هجومِ باد
از آسمون و این شبِ تاریک
دیگه بدم میاد بدم میاد
از این اتاقِ پر شده از دود
از پاکتای خالیِ سیگار
از شنبه از یکشنبه تا جمعه
از زندگی از اینهمه تکرار
از دستِ قلبی که شکستیش و
اما هنوزم باز تو رو میخواد
از گریه های هر شبم تا صبح
دیگه بدم میاد بدم میاد
از اینکه باید صد دفعه هر روز
تکرار کنم که از تو بیزارم
شاید فراموشم بشی اما
بازم ببینم دوستت دارم
از این سوالِ سخت بی پاسخ
اینکه اونم اصلا منو میخواد؟
از اینهمه درگیری و تشویش
دیگه بدم میاد بدم میاد
از حسرتِ یک دم فراموشی
اینکه بری یک روز از خاطر
از اینکه دائم از خدا میخوام
زودتر بشم درگیرِ آازایمر !
از کافه ی دنج سرِ بلوار
از گریه با موسیقی فرهاد
از قهوه ی تلخِ بدون تو
دیگه بدم میاد بدم میاد
از اینکه دوری از منو..اما
حس میکنم نزدیکِ نزدیکی
از عشقبازی با یکی دیگه
اما بیاد تو..توو تاریکی !
از اینکه هی یاد تو می افتم
از اینکه دل دائم تو رو میخواد
از فکر اینکه با کی میگردی؟
دیگه بدم میاد..بدم میاد !
از فکرِ یک دنیای معمولی
یا از شروع قصه ای تازه
از آدمای توو خیابون از
هر کی منو یاد تو میندازه
آره..بدون تو من از حتی
مرگی بدون ناله و فریاد
از مردنِ بی درد و خونریزی
دیگه بدم میاد بدم میاد !
شاعر :
( عباس مقدم )