( اعدامی ۲ )
( اعدامی ۲ )
توو این حالت منو دستگیر کردن
کنار نعشتو..چاقو توو دستم
به قاضی گفتم این فتانه بت رو
خودم ساختم..پرستیدم..شکستم!
توو دنیای عجیبی که عدالت
اسیر پنجه ی اوهام میشه
یکی آتیشو باغِ گل میبینه
یکی بت میشکنه..اعدام میشه!
زدن تیتر دروغی:مرد شکاک
شریک زندگیشو کرد شقه
شماها از خدا .. اما من از مرگ
نمیترسم جماعت..مرگ حقه!
توو این سلول تنگ انفرادی
که پاییزی ترین جای زمینه
غروبا مثل قبرستونه زندون
مسلمون نشنوه..کافر نبینه!
خیانتکار بودی یا. نبودی؟
منو دق میده آخر این خیالات
چه تلخه منتظر بنشینه قاتل
که مقتولش بیاد روزی ملاقات!
همون بهتر که از دنیای بیتو
نصیبم خاک سرد گور باشه
فقط ترسم از اینه که مبادا
مزارت از مزارم دور باشه!
هنوز دیوونتم بدجور..هرچند
شکست از بیوفائیهات پشتم
منو هر روز میکشتی..ولی من
تو رو تنها فقط یکبار کشتم!
یه روزی روزگاری عاشقی بود
که بی اندازه شد اندوه و دردش
طناب دارو میبوسید وقتی
به خون آلوده شد دستای سردش
وصیت میکنم شبهای جمعه
که روح مرده ها بیتاب میشه
بذارن تکه ای یخ روو مزارت
شبیه من ببینی آب میشه!
شاعر :
(عباس مقدم)
هیچکس