اون خنده یِ مقوّایی

اون خنده یِ مقوّایی

تو ساعتایِ تنهاییم،ذهنم به غُصّه نخ میداد
لبخندِ آخرم قبل از،رنگ سفید ریشم بود
با ذرّه بین رصد کردم،اون خنده یِ مقوّایی
تو عکسِ آخرم از رو،تقلیدِ جمعِ پیشم بود…
مادر نبوده بالایِ،تختم شبایِ قبل از خواب
چون بی محبّتی دیدم،طبعِ محبّتم گم شد…
اشکایِ مثلِ روباهم،تو جنگل‌ پر از کفتار
از بی نجابتی صرفِ،جذب کدوم ترحُم شد…

بیچارگی چیه؟یعنی،تو کوچه های طولانی
آروم قدم زدن بی چتر،تا بند اُوُردنِ بارون….
بیچارگی چیه؟یعنی،کابوس و تا تهِش رفتن
دستی نباشه از حلقِ،خوابت بیارَتِت بیرون…

من با وجودِ انگیزه م،از بی وجودیِ دنیا
تو کمترین زمان بانور،تو چاله یِ عَدَم رفتم!
با قایقایِ کوچیکی،از جنسِ کاغذ کاهی
تو جوبی از لجن سمتِ،پایینِ شهرِ غم رفتم…
سختم ولی نه از آهن،پس کوره وچکش تنها
باعث شدن بپاشم تا،صدتا منه مُحقّر شم…
دستی که بذرمو میکاشت،گلدونم و زمین زد تا
هم گل بدم براش هم با،دستش دوباره پرپر شم….

تو ساعتای تنهاییم؛وقتی زمان عقب میرفت
ذهنم چی و اَلَک میکرد؟از اون همه غمِ دَرهم؟
گفتم به گریه تَرکم کن،ابرایِ تیره صف بستن
باید به آسمون شک کرد،بارون عذابِ یا مرهم؟

بیچارگی چیه؟یعنی،تو کوچه های طولانی
آروم قدم زدن بی چتر،تا بند اُوُردنِ بارون….
بیچارگی چیه؟یعنی،کابوس و تا تهش رفتن
دستی نباشه از حلقِ،خوابت بیارتت بیرون…

https://www.academytaraneh.com/120398کپی شد!
222
۴

  • borhanejavid درود و عرض ادب زیبا و پر احساس میشه باهاش همزادپنداری کرد موفق باشید
  • وحیدی(سورمه) سلام آقای آدینه عزیز، این ترانه واقعاً از اون شعرهایی بود که فقط خونده نمی‌شه، باید باهاش مکث کرد و حسش کرد. تصویرسازی‌ها خیلی قوی و دردناک‌اند، مخصوصاً جایی که «بیچارگی» رو نه با یک تعریف ساده، بلکه با قدم زدن زیر بارون و نداشتن دستی برای بیرون کشیدن آدم از کابوس معنا می‌کنید. ترکیب تلخی، تنهایی و امیدِ کم‌رنگ در تمام شعر خیلی تأثیرگذار بود. بعضی مصرع‌ها واقعاً آدم رو وادار می‌کنه برگرده و دوباره بخونه. دست‌مریزاد به این قلمِ عمیق و متفاوت؛ شعری که بعد از تمام شدنش، حسش هنوز با آدم می‌مونه. 🌹
    • رسول آدینه علیک سلام وعرض ادب وتشکر خیلی زیاد بابت اول زمانی که صرف خوندن کار کردین و انعکاس نظرتون با جزییاتی که همگی نظر لطف وحسن نگاهتون هست امیدوارم حقیر لایق اینهمه لطف باشم...ممنونم باز خانم وحیدی عزیز