بوقِ بوق

بی تاب چی باشم ، که فردا رو
یه عمرِ هر روز زندگی کردم
تکرار این چرخه ی معیوب
اسم( ش) شده زندگی کردن
این ناسازگاره ،بی اعصاب
فرقی نداره یا تویی یا من
ماها وصلیم به هم هروز
ما دکمه ایم روی یه پیراهن
ماها هیولاییم میدونی!
این جامعه ترسُ نزاییده !
خوشبختی تعریفش پول نیس که
ماها شدیم یه آدم دیگه
پشت سر هم راه افتادیم
واسه یه چیز من درآوردی
هر روز امروزُ میبازیم
خوب عیب نداره روزای بعدی
تو راه آزادی نبودیم و
آزادی با قید مشروط شد
از دست دادیم فردا رو
این آخرین میخ تابوت شد.
ماها طلبکارم از این ناکجا
تو این بازی مکرر دروغ
بدون جایگاهُ ارزشی
یه جور بازنده ی بوقِ بوق

از این نویسنده بیشتر بخوانید: