سیگار

سیگار و با سیگار روشن می کنم که
فرصت برای حرفهای بی اثر نیست
هرچی دلت میخواد بارم کن عزیزم
دیواری از دیوار من کوتاه تر نیست

چشمام و بستم باز کردم تو نبودی
با هر قدم دیدم که داری دور میشی
تو رفتی و پشت سرت پاییز اومد
داری تو دنیای خودت محصور میشی

این بار لحنت با همیشه فرق داره
این بار اصلا قصد برگشتن نداری
از من نخواه که دس روی دس بذارم
جون میدم و کاری به کار من نداری

می بری و میدوزی و من هیچ کارم
تو نیستی و حس می کنم بی تو مریضم
لبخند تو مفهوم من از زندگی بود
تو خنده هات آب رو آتیش عزیزم

تو میری و من تو نبودت زرد میشم

دنیا داره روی سرم آوار می شه

انگار قسمت نیست دستاتو بگیرم

تاریخ داره مو به مو تکرار می شه

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

232
۲
۱

درباره‌ی محمد حسین رجبی پارسا

وی پس از مشقت های فراوان درشهر قم به دنیا آمد،سوار بر مرکب ادبیات هفت شهر عشق را سفر نمود،حالا هم اندر خم یک کوچه تنگ و تاریک به ماجرا جوری هایش ادامه میدهد،زبان سرخ و آینده نامعلومی دارد،وی مهم ترین اتفاق زندگی خود را ترانه میداند و در آستانه‌ی سی سالگی همواره از خدا و تلفن می ترسد...

  • سلام جناب رجبی عزیز///کار زیبایی از شما خوندم ///تنها ارتباط بین مصرع ها رعایت نشده ///در چهار مصرع اول با کسی صحبت میکنید که حضورش به وضوح حس میشه اما در مصرع پنجم دوم شخص مفردی که ازش صحبت میکنید دیگه حضور نداره //مصرع بعدی اما این حضور کم کم داره کم رنگ میشه /// مصرع نهم این بار لحنت ... دوباره مشغول دیالوگ با این شخص هستید ....در کل با این که اولین باره از شما کاری میخونم کارتون رو دوست داشتم ///لایک