شعر و غزل

گوشه چشم تو دیوان غزل های من است
هر سرایی میروی شعر و غزل بنیاد کن
گرچه در دستان تو مهر غریبی لانه کرد
یک شب از راه مروت یاد این فرهاد کن
هرم عشق تو زند آتش به قلب عاشقم
باز هم آتش بزن ، خاکسترم بر باد کن
قلب من در بند قلبت ، طعم آزادی چشید
باز هم در کنج زندانت مرا آزاد کن
چشم سوزانم ، چو باران بهاری بی قرار
روز و شب از غم ببار و این کویر اباد کن
ای دل سرگشته و تنها و بی همراه من
از غم هجران بخوان و بی صدا فرباد کن

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

133
۴
۳