سفر

باید برگردی این راهو
بدون من نمیتونی
سفر مرگ یه احساسه
تو از غربت نمیدونی
باید کاری کنیم باهم
واسه این درد اجباری
تو این عشقو به قلب من
به دنیامون بدهکاری
شاید این آخرین باره
که دستای همو داریم
یه روز میفهمی که دیره
که ما هر دو گناهکاریم
ما هر دو اشتباه کردیم
ولی عاشق نمیترسه
تموم این بهونه ها
به دوریمون نمی ارزه
ما هر اندازه مغروریم
همون اندازه تنهاییم
به هم نزدیکیم و از هم
یه دنیا فاصله داریم
هنوزم عاشقم هستی
با اینکه دوری و سردی
تو میفهمی دوست دارم
تو با من زندگی کردی

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

185