شعر کلاسیک

غزل

سیب لبخند تو

داری از روی هَوس شورِ جدایی درسر
می روی فکر نکن راه تو را می گیرم
دل به دریا زده ای غافل از این دیوانه
میروی بعد تو از زخم زبان می میرم
جای تو نیست دگر در دل دیوانه ولی
ای خطا تا به ابد یادِ دلم می مانی
آبرو برده ای ازعشق، ز من جانم را
دل به دریا زده ای بی خبراز طوفانی
سر به ره بود دلِ ساده ی این بیچاره
سیب لبخند تو شد باعث این گمراهی
می روی لعبت زیبای سیه مو اما
میشود تنگ برایت دل من گه گاهی

از این نویسنده بیشتر بخوانید: