عاشق دیوونه

عاشق دیوونه

چشمای مهربونت جادو و سحره انگار
وقتی که محوش میشم عاشق ترم هزار بار

دشت بزرگ نگات از گل و شبنم پُره
وقتی می خندی قلبم از غم دل می بُره

دلم به پات افتاده با التماس و خواهش
ازت می خواد بمونی معبد و قبله گاهش

عاشقتم شک نکن به تو ارادت دارم
تا نباشی می کِشه به جای باریک کارم

فانوس راه شبی واسه طلوعو دیدن
کارم شده از چشات شبا ستاره چیدن

معنای بارونی که می باره شعر گونه
رو برگ خاطرات این عاشق دیوونه

از تو نمی شه راحت جدا شم و بگذرم
بدون شک با این کار میشکنه بال و پرم

بی تو محاله بودن محاله سبز موندن
مثله اینه بی نفس شرو(ع) کنی به خوندن

 

 

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: