حسرت

حسرت

برای پر زدن بی من /// قراره بال ِ کی باشی؟

من و دیوونه کرد این فکر /// که میخوای مال ِ کی باشی

تو دست ِ تو به جای ِ من/// قراره دست کی باشه؟

به جز من قصر آغوشت/// قراره رو به کی وا شه

کیه اون آدمی که شب/// براش حوای آغوشی

واسش توی ِ شبای سرد/// لباس شعله می پوشی

تو که از حس من دوری /// بفهمی از چی می نالم

نصیب ِ دشمنم حتی /// نشه یک لحظه این حالم

به روز و شب، به مرد و زن/// به نور و سایه بدبینم

جهان بی تو بده یا بد /// جهان و بی تو می بینم؟!

عدالت مرده تو این شهر /// نزن حرفای بیهوده

چه جوری سهم مردم شد/// کسی که حق من بوده

___________

آهنگساز : استاد علیرضا افکاری

تنظیم : مهرداد قلندری

خواننده : رادین

دانلود فایل صوتی

 

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • بسیار عالی @};-
  • اونقدر زیبا بود که نتونستم به سپاس بسنده کنم چجوری سهم مردم شد کسی که حق من بوده؟... @};-
  • آفرین...
  • درود بسیار زیبا =D> =D> =D> =D> می پسندم @};- @};- @};-
  • میلاد جان درود ترانت زیباست و دوست دارم اما 6 بیت آخرش نمیدونم چرا فضا عوض میشه شاید محدودیتهایی برات در نظر گرفتن به هر حال نمیدونم شایدم من بد درک کردم ولی در کل خوشم اومد خاطر نشان میکنم خواننده هم کارش مثل خودت عالی بود
  • خیلی با احساس افرین @};-
  • عالی بود ... ممنونم ....
  • مرسی ترانه زیبایی بود تبریک میگم =D> =D>
  • فوق العاده بود.بینهایت لذت بردم.خیلی حرفه ای و بی نظیر سروده شده بود @};- @};- @};-
  • ای خیلی خیلی خوبه
  • @};- ممنون دوست عزيز در جواب به دوستاني كه با بيت به جز من قصر آغوشت/// قراره رو به کی وا شه ارتباط برقرار نكردن: درسته كه قصر زيباترين صفت براي نشون دادن شكوه اغوش نيست ,اما با قرار گرفتن قصر كنار آغوش قافيه ي *وا شه *از لحاض ادبي درست به نظر مي رسه (آغوش ---وا شه) هر چند تا حدودي ساختار زيبا شناسي اثر ضعيف ميشه اما دليل بر اشتباه بودن بيت نيست :-)
  • زیباست @};- @};- =D>
  • سلام میلاد. نقدها و جواب های که داده بودی رو دیدم. فکر می کنم مرگ مولف در قرن حاضر دیگه مسئله ی جاافتاده ای باشه اما تو بی رحمانه بر منتقدت تاختی و با ارجاع به فلان و فلان دنبال مهرتاییدی! بر فرض که منتقد چیزی از دیالکتیک نقد ندونه و ترانه ات را تکه پاره کنه. دلیل می شه تو سینه چاک بدی و چون مریدی بر لاشه ی ترانه ات دنبال پیرهن عثمان بگردی؟ در این ترانه روایتی وجود نداره. فضا سازی و اتمسفر کار جورچینی و ضعیفه. اثری با هر سبک و سیاق که فاقد روایت و اتمسفر لازم باشه انگار اثری خلق نشده . دوست من ترانه فانتزی و بسیار تکراری است. در ضمن: بهتر نیست دید متکبرانه و تملکانه رو نسبت به معشوق در ترانه هامون زمین بزاریم منطقی که تکیه گاهی جز تعصب نداره خرد کنیم و به دغدغه های که خودمون هم دچارش هستیم بپردازیم؟!!؟ {شعر بشو تا منیت هایت محو شود نه اینکه من من شوی.}
    • رضا جان تصمیمم بر این بود که دیگه بر صحبت های دوستان جوابی ننویسم اما لازم دونستم که بگم من دنبال مهر تایید نیستم و بحثم اصلن دفاع از اثر نیست. فقط میگم شما رو به خدا اگر نقد می کنید با زبانِ نقد، نقد کنید نه با زبانِ شعر.تو صحبت های من رو بخون، اگه سر و ته ِ کلامم چیزی غیر از این بود بگو. اگه ترانه ی خودم نبود و ترانه ی کس دیگه ای بود، اون موقع دستم باز بود تا راحت جواب دوستان رو بدم تا شما هم اینجور قضاوت نکنین.من بر منتقد نمی تازم، بر نظر ِ غیر منطقی و بی دلیل می تازم و این کار رو از استاد احمد شاملو یاد گرفتم. کسی که به سلاح منطق مجهز باشه، از هیچ کس و هیچ چیز ترسی نداره. @};- اما با اجازه در مورد نقدی هم که انجا دادی صحبت کنم. دوست عزیز در یک تقسیم بندی کلی میشه ترانه رو به دو دسته تقسم کرد.یکی ترانه ی روایی و دیگری، ترانه ی توصیفی. اگه شما ترانه هایی که روایی نباشن رو انکار کنی و بگی ترانه ای که روایت نداشته باشه، اصلن خلق نشده؛ بدون ِ اغرقا بیش از 90 درصد از ترانه های ماندگار رو انکار کردی. نکته ی بعد اینکه من این همه اصرار کردم که آقا شما رو به خدا توی نقد، از اصطلاحات آکادمیک استفاده کنید اما بازم شما از واژه هایی مثل ِ ((اتمسفر)) استفاده کردی. دفعه ی بعد که ترانه نوشتم، میفرستم سازمان فضایی ناسا تا میزان اتمسفرش رو بسنجن (مزاح بود)
  • سلام دوست من دوستان دیگر نکات مثبت کار شما را گفتند پس نیازی به تکرار مکررات نیست صرف استعاری بودن یک بیت یا مصرع دلیل قوت یا ضعف آن نیست چه بسا استعاره هایی که آوردن شان با نبودشان فرقی ندارد و به قدری در بیان ضعیفند که قابل استناد نخواهند بود . در دو بیت اول شما هیچ استعاره ی قابل استناد یا لااقل منحصر و نو دیده نمیشود و مطمئنم خودتان هم بال کسی شدن برای پر زدن و قصر آغوش را از دسته تصاویر استعاری و تشبیهی مقبول و قوی نمی انگارید فرقی نداره جاده ی چالوس و راه قم من مستی ام که خوش داره رانندگی کنه یه ماهی که تو آکواریوم زار میزنه « تا توی اشک های خودش زندگی کنه » یغماگلرویی فکر میکنم برای استناد به تصاویر (آرایه ها و استعاره ها) بهتر بود قوی تر از این ظاهر میشدید . مهم ترین نقیصه ی این ترانه خصوصا در بیت های اول تبادر سریع تصاویر استعاری به ذهن یا به عبارتی دم دستی بودن آنهاست که از تکرار بیش از حد چنین تصاویری در ترانه های امروز نشات میگیرد تفاوت و تشابه در ساختار ،آرایه ها ، تصاویر و استعاره ها دلیل اصلی متفاوت یا تکراری بودن آثارند . آکادمی فضایی ست مشتمل بر 1 - ترانه سرایان و منتقدان کارکشته (که طبیعتا فرصت کمتری برای حضور و نقد آثار دارند) 2- ترانه سرایان مستعد و آتیه دار (مثل خود شما و بسیاری از دوستان دیگر) و 3- نوگامان و سرایندگانی که تازه به این جرگه پیوسته اند.. این تقسیم بندی را به عنوان یکی اولین کاربران آکادمی عرض میکنم . به نظر من نگاه تک بعدی به فضای یک مجموعه فقط بر اساس چند کامنتی که برای شما گذاشته شده است زیاد مطلوب نیست و مسلما عزیزانی که در دسته ی اول تقسیم بندی فوق جای دارند فرصت نقد تک تک آثار را ندارند حتا اگر تمام وقت خود را به این مساله اختصاص دهند ولی راه کارهای آنها در مقاله ها و نقدهای آنها موجود است که میتواند چراغ راه دیگرکاربران باشد. پیشنهاد میشود به سلسله نقدها و مباحث دکتر فرهاد شرافت از جمله مدیران آکادمی مراجعه و از نقدهای اصولی ایشان بینصیب نمانید البته اگر آنگونه که می گویید به دنبال نقد علمی و اصولی هستید لینکی از کارگاه نقد آکادمی: https://www.academytaraneh.com/4116 با احترام
    • بسیار ممنون و سپاسگذار عماد جان نکته ای که باید بگم اینه که، باید در نظر بگیریم که ترانه با شعر تفاوت داره و مخاطب ترانه غالبن عوام هستن پس ما مجاز نیستیم از عناصری که ذکر کردی، به هر شکلی که میخوایم استفاده کنیم. در مورد تقسیم بندی هم که کردی، باید بگم که معیار این طبقه بندی چیه؟ آیا صرف ِ کار کردن با یک خواننده ی بزرگ دلیلی بر قوی بودن ترانه سراست؟ اون هم با این وضعیت مافیایی ِ عجیبی که بر بازار ِ ترانه و موسیقی ِ ما حاکمه. ترانه سراهایی رو می بینیم که کوچکترین معیارهای ِ ترانه رو رعایت نمیکنن اما به خاطر ارتباطات و پــُل هایی که دارن با خواننده ها و آهنگسازهای ِ بزرگ کار میکنن.چندین نفر توی ذهنم هست که می تونم اسمشون رو بگم اما بهتره این کار رو نکنم. دو سه روزه توی آکادمی عضو شدم اما هنوز ترانه ی خیلی قوی که چشمم رو بگیره و درگیرم کنه ندیدم.چند ترانه ی خوب دیدم (مثل کار مهیار کاظمی و کار خانم نیشابوری) اما شاهکار نه. اگه ممکنه اون ترانه سراهای ِ قوی که توی آکادمی ترانه گذاشتن رو به من معرفی کن تا ترانه هاشون رو بخونم و لذت ببرم! سپاس
      • 1 - اتفاقا مخاطب عام ما خیلی خوب تفاوت ترانه ی مصور یغما و روزبه را با ترانه های آبکی بعضی ها که به قول شما به خاطر ارتباط ها امروز اسمی دارند رو متوجه میشن قصور در ترانه های ضعیف رو با عام بودن مخاطب توجیه نکنید چون همونطور که گفتم مخاطب عام خیلی خوب تفاوت ها رو تشخیص میده! و خیلی خوب -ابتکار- یا -تکرار- رو در ترانه ای که میخونه یا میشنوه متوجه میشه! 2 - آثار منتخب اولین دوره مسابقات ترانه سرایی در همین سایت موجودند از جمله ترانه های سروش محمدی ، پریا تفنگ ساز ، علیرضا الیاسی ، مهدی دمی زاده ی عزیز ، آثار عزیز عباسی چه در آکادمی و چه در کتاب «هیچ اتفاقی اتفاقی نیست!»، آثار حسن علیشیری و پدیده نیشابوری (تانگو ، کافه بهشت، سینما ، ساعت 25 و...)، آثار دکتر مهدی موسوی و و و شاید شما دنبال شاهکاری میگردید که هنوز پا به عرصه وجود نگذاشته! آثاری که عرض کردم نه بهترین ولی در زمره ی بهترین های معاصرند.. با احترام دو چندان!
  • خسته نباشید جناب شهبازی کار فوق العاده ایه ، دست مریزاد الان به عنوان کسی که داره درس پس میده حضور شما دارم این کامنتو مینویسم ، جایی در ترانتون میگین "کیه اون آدمی که شب/// براش حوای آغوشی" من منظور شما را کامل میفهمم ولی خب کاملا رمزی یعنی ترتیب کلمات یه کم پیچیده میکنه بیت را اونم تو مصراع دوم ، حتی فک میکنم اگه جای آغوش و حوا جایجا شه یه کم این پیچیدگی کم شه. البت توی جواب بعضی کامنتها دیدم برخی از دوستان را بد زده بودید فک کنم جو صمیمی تر از این حرفاس ! منو نزنین که زدن ندارم !!!
  • درود آقای شهبازی... اولین ترانه ایست که از شما خواندم و از انجایی که به پروفایل شما سری زدم باید بگم با جمله ای که در اینفو نوشته بودید موافقم و تا حد زیادی در ترانه ی شما این جمله را رعایت شده دیدم... نکته ای که دور از ترانه و در کامنت ها توجهم را جلب کرد و لازم دونستم عنوان کنم برخورد حرفه ای در نقد هست... هر کسی که هر کاری رو حرفه ای پیش میگیره باید در تمام جنبه های صنف کاری حرفه ای برخورد کنه. یکی از این برخورد ها سکوت کسی است که نقد میشه... جبهه گیری های شما در کامنت ها خلاف این رو نشون میده. طوری که شما با هر نظر کوچیک و شخصی برخورد کردید و توضیح دادی و از اثرتون دفاع کردید. نکته ی دیگه اینکه اسم هیچ کسی رو به عنوان امضا پای ترانتون نیارید چون خیلی از شخصیت هایی که ما در دنیای ترانه امروز میشناسیم در واقع هیچ جایی در ترانه ندارند. با همه ی این صحبت ها صحبت خاصی در ترانه ندارم .موفق باشید.بامهر.پهلوان @};-
    • سلام خانم پهلوان سپاسگذارم از صحبتاتون و موافق با حرفاتون اما باید اینو بگم که من با نقد و نظر مخالفتی ندارم فقط از محفلی که اسمش آکادمی ترانه هستش، انتظار نقد علمی دارم.شاید انتظار من زیاد باشه و دلیل صحبتام همینه. این احتمال رو میدوم که تعدادی از اعضای آکادمی بچه هایی باشن که تازه ترانه رو شزوع کردن و با خوندن ِ بعضی از نقدها و نبودن پاسخی برای اون ها، همون نقد رو بپذیرن اما من با جواب دادن به نقد ها دو جبهه ی مختلف رو جلوی این دوستان قرار میدم تا فکر کنن، آنالیز کنن و چیزی رو که منطقی هستش انتخاب کنن. اگر دقت کرده باشین من در مورد تعریف ها و تمجید ها حرفی نمی زنم نه اینکه از این حرف ها لذت ببرم بلکه به این خاطر که معتقدم تعریف و تمجید یک هنرمند رو نابود میکنه.فقط سعی میکنم در مورد نقد ها صحبت کنم تا بحث راه بیفته و از هم چیزی یاد بگیریم
      • درودی دوباره... در مورد چیزی که به دنبالش هستید باید بگم خیلی امیدوار نباشید. متاسفانه ما نقد اصولی دیگه نمیبینم و اصلا منتقد بارزی در حال حاضر نداریم. اینجا هر چه و هرچه که میبینید دوستانی هستند با اطلاعات کم و بیش که جدا از بعضا پیام های مغرضانه در جهت حفظ منافع خود و دیگر دوستان حضور دارند.... در مورد تمامی نظرها باید بگویم هیچ ترانه ای نمیتوان نوشت که رضایت همگی را جلب کند. اما در اتمام تمام کامنت ها میتوانید برای خود نتیجه گیری کنید که من ِ عام چه نظری (مثبت یا منفی) در مورد ترانه شما داشتند. بطور مثال بندی که یکی از دوستان از اشعار آقای گلرویی آوردند باید بگم همین بند شاید از نظر خیلی از ترانه سرایان خوب نباشه و به دل نشینه ... و این دلیلی بر این نیست که آقای گلروئی شاعر بدی باشند. همه ی ترانه سرایان و شاعران معاصری که میبینید کم ِ کم 15 سال سابقه در نویسندگی دارند و در این میان داشتن چند اثر برجسته شاهکار نیست... در مورد اینکه گفتید نقد غیر حرفه ای گمان میکنم اجازه بدهید دوستی اگر بود و اطلاعات کافی داشت از اثر شما دفاع کند و یا از دوستی بخواهید که در پیامی عام نظرات اشتباه را پاسخگو باشد. متاسفانه شما با هر نیتی که به پاسخگویی بایستید نمای جالبی ندارد. در نهایت روزهای خوبی سراسر معجزه برای دوستان و شما آرزومندم. موفق باشید. @};-
  • بسیار عالی =D> @};-
  • بعد مدت ها یه ترانه خوب تو آکادمی خوندم . موفق باشی دوست من @};- @};- @};- لایک
  • درود میلاد عزیز ... :-) به جز واژه ی قصر که نمیدونم چجوری قصر باز میشه هیچ مشکلی تو کار شما ندیدم ... خیلی خوب بود و پسندیدم ... موفق باشید =D> @};-
    • قصر با کلید باز میشه ممنون علی جان اما کاش پاسخی رو که برای نظر آقای عبادی نوشتم رو می خوندی. قصر مجاز از در قصره. مثال : کل ِ دنیا میدونن = کل مردم دنیا می دونن (در این مورد مجاز به علاقه ی محلیت) البته میدونم که تو این چیزا رو می دونی و تعجب میکنم، شاید دقت نکردی. به هر حال ممنونم از حضورت
      • میلاد شهبازی عزیزم من از روی شعر تو میتونم بفهمم که منظور شما در قصر هست ... اما اونجوری که کل دنیا میدونن ازش استفاده میشه در ترانه ها ، از قصر باز شدن استفاده نمیشه ... یکجور هنجار شکنی بود ... من حرفمو پس میگیرم ... این کار تو مشکل محسوب نمیشه ... به نوعی نو آوری هست ... آدم گاهی باید حرف خودشو پس بگیره و اشتباهشو قبول کنه @};-
      • علی جان نداشتیم داداش! اگه قرار به بحث و مبادله ی اطلاعاته که بهتره از حرف هم ناراحت نشیم و با دلیل و منطق صحبت کنیم. نقد، زبان ِ منطق هستش و منطق یعنی 2*2=4 اگر کسی مخالفتی داره نه بر اساس احساس بلکه بر پایه ی تحلیل علمی باید نظرش رو بگه. اینی که میگین تمام دنیااز در قصر اینجوری استفاده میکنن، حرف منطقی نیست چون من نمیتونم حرف تک به تک ِ مردم جهان رو برای شما مثال بزنم و ثابت کنم که اینجور استفاده نمیکنن فقط واسه شما دلیل منطقی آوردم و گفتم مجازه. همین حرف شما که میگین کل دنیا اینجور اسفاده میکنن هم مجازه (مجاز از کل مردم جهان). نه هنجار شکنی در کار بوده و نه هیچ چیز دیگه، فقط یک مجاز خیلی ساده.
  • میلاد جان احسن به تو ... ترانه ات بسیار قوی بود احساس درش موج میزد و تعابیر بکری بکار بردی ... به خاطر ترانه ی بسیار زیبات ازت ممنونم و ورودتو به آکادمی خوش آمد میگم ... منتظر ترانه های بعدیت هستم
  • بسیار عالی لایییییییییییییییک =D> =D>
  • سلام آقای شهبازی ورودتون رو به آکادمی ترانه گرامی میدارم و روزهای درخشانی رو براتون آرزو دارم. ممنونم از ترانه تون. همونطورکه خودتون هم ابتدای شعر اشاره کردید ترانه تون بیشتر برمبنای بعدعاطفی سروده شده تا سایر ابعادوعاطفه ی قوی بهش قوت زیادی داده.اما اگه بخوام نکته ای روهم یادآوربشم اینه که جای خالی تصویرسازی درترانه حس میشه وبیت اولتون قوت ضربه ای که ازبیت اول یک ترانه توقع میشه رونداره یعنی به نظر میرسه یکی ازابیات میانی باشه. همین. رای تقدیم شما. ((باقی بقای شما))
    • ممنونم از حضورت اما اگه بخوایم نقد علمی کنیم بهتره حرفامون مبنای علمی داشته باشه.پس بهتره اول بگیم تعریفمون از تصویر چیه بعد بگیم تصویر در یک کار وجود داره یا نه. عناصری که باعث تصویر سازی میشن، معمولن استعاره و تشبیه هستن. چیزی که من توی این کار بر خلاف سایر کارهام سعی کرده بودم رعایت کنم تا حدی که وقتی این کار رو برای آقای عبدالجبار کاکایی خوندم، به عنوان نقطه ی منفی ِ کار، گفتن شعریت این کار (به خاطر وجود تشبیه ها و استعاره ها) بیش از حدیه که توی ترانه باید به کار بره و بیشتر به شعر شبیهه تا به ترانه. البته صحبت ایشون هم جای بحث داره اما مصداقی بر رد نظر شماست. در مورد ضربه ی ابتدای ترانه هم باید بگم که نه به عنوان سراینده بلکه به عنوان کسی که نگاهی حرفه ای و سخت گیرانه به ترانه داره، مصراع اول با یک تشبیه شروع شده که کاملن مقدمه رو برای نوشتن مصرع دوم آماده کرده و اولین چیزی که آقای افکاری (آهنگساز) رو به کار بر روی این ترانه ترغیب کرد، همین شروع کار بود. من تعصب نسبت به ترانه هام ندارم چون معتقدم تعصب مانع پیشرفت میشه؛ فقط از دوستان خواهش می کنم که اگر نقد می کنن، علمی و با دلیل باشه و وارد بُعد ِ احساس نشن چون احساس مربوط به سرایشه و نقد نیازمند دلایل منطقی و علمی.
      • سلام دوباره. آقای شهبازی گرامی فکرمیکنم اختلاف نظری که درزمینه ی تصویرسازی داریم برگرده به تعریفمون از تصویرسازی، به نظرمن استعاره،تشبیه وهرآرایه ی دیگه ای که شاعردرشعرش به کارمیگیره یکی ازابزارهایی هستن که به کمک شعرو ساختن تصویر درشعرمیان اما به هیچ عنوان به تنهایی ضامن اینکه به شعرتصویر بدن نیستند، میگم جای تصویرسازی توی ترانه تون خالیه چون جز توی بندچهارم هیچ اتفاقی که تصویری رو توی ذهن منِ مخاطب تداعی کنه وجود نداره ،توی سایرابیات فقط صحبت کردید و حرفهای زیبایی هم زدید اما من معتقدم درهراثرهنری چیزی که اون رو ماندگارترمیکنه اینه که چقدراز حافظه ی بصری مخاطبش کاربکشه. واما درباره ی بند ابتدا صرف اینکه شما بیت رو با استعاره شروع کردید نشانه ی قوت نیست اتفاقا دقیقا به همین دلیل میگم بیت اول برای پیشانی ترانه انتخاب خوبی نیست چون استعاره ای که آوردید خیلی سریع و بی مقدمه وارد ترانه شده وهیچ مرجعی نداره، نمیدونم چرا خیلی ازدوستان گرامی هم مسلکمون به محض اینکه کارشون اجرا میشه به شدت تغییرمنش میدن و دربرابرنظرات گاردمیگیرن درحالی که اجرای یک ترانه توسط هرخواننده ای هم که باشه هرگز به منزله ی بی نقص بودنش نیست. ((آرامش نصیبتان))
      • ضمن عرض سلام و عذرخواهی بابت اینکه دیر پاسخ نظرتون رو مینویسم.حدود یک هفته ترانه ی من از سایت حذف شده بود و بعد از مکاتبه با مدیر سایت دوباره نمایش داده شد. متاسفانه چون من سراینده ی این کار هستم، هر حرفی بزنم، دفاع ِ تعصب مآبانه از اثر محسوب میشه و اصلن توجهی به ماهیت حرفام نمیشه (اینو به طور کلی گفتم و منظورم شخص شما نیست). بنابراین باید سعی کنم کمتر جواب بدم و بیشتر بشنوم.فقط راجع به توضیحی که در مورد تصویر دادین باید بگم که، دقیقن فرق تصویر در شعر با اون چیزی که مردم به عنوان تصویر میشناسن همینه. اگه من به شما بگم: توی لیوان آب بریز؛ تصویری از آب و لیوان توی ذهن شما خلق میشه اما این ، اون چیزی نیست که توی ادبیات از اون تحت ِ عنوان ِ تصویر (ایماژ) یاد میکنن. اگه منظور شما از تصویر اینه که من بیام توی ترانه برای شما خاطره تعریف کنم (همون دیدگاه عوام نسبت به تصویر) تا حرفام توی ذهنتون مصور بشه، بله حق با شماست؛ بنده اصلن تصویری توی این ترانه به کار نبردم اما اگه دنبال تصویری هستین که توی ادبیات از اون به عنوان تصویر اسم می برن، باید بگم که با شما مخالفم و سعی کردم این مورد رو از ابتدا تا انتهای این ترانه رعایت کنم. شاید منظور شما، روایت ِ خطی باشه. باز هم تاکید میکنم که حرف های من دفاع از اثر یا تعصب نسبت به اون نیست.فقط وقتی نقد صورت میگیره؛ طبیعیه که باید دیدگاه های مخالف مطرح بشه تا مخاطب با سنجش این دیدگاه های مخالف، به نتیجه برسه. از همراهیتون و از اینکه ترانه رو جدی میگیرین و با دقت میخونین، صمیمانه ممنونم @};-
      • کاملن با خانم غفوری موافقم و شما هم دارید دفاع بی مورد میکنید از همون نوشتن لفظ استااااد جلوی اسم آقای افکاری هم معلومه ! نمیدونم چرا وقتی از کسایی که یه مقدار ادبیات خوندن انتقاد میشه سعی میکنن با چند تا کلمه قلنبه ادبیاتی کارشونو توجیه کنن و منتقد رو نا آشنا و غیر علمی فرض کنن ! قبلنا هم یه استااااااااااادی اینجابود که دقیقا چنین مواضعی داشت ولی الان نیست متاسفانه !
      • در ضمن من هرجوری که این بیت رو خوندم نتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم یا بهتره بگم اصلن معنیشو متوجه نشدم جهان بی تو بده یا بد /// جهان و بی تو می بینم؟! یعنی چی بده یا بد؟؟ ؟؟؟ یعنی این مصرع نیاز به پاورقی داره و چنین چیزی که من مخاطب نتونم حضمش کنم جایی توی ترانه نداره و جایی نیز برای دفاع ! جالبش اینه که شما تو نقدهای بالا دوبند خوب از افشین مقدم گذاشتید در جواب کسی که این بیت شمارو نقد کرده بود که واقعا قیاس مع الفارق بود !
  • زیبا بود دوست عزیزم جناب شهبازی از کارتون لذت بردم. @};- @};-
  • بسیار زیبا و پسندیدم @};-
  • زیبابود @};-
  • فوق العادست برای من...شیوایی بیانتونو پسندیدم @};-
  • وقتی علیرضا افکاری روی ترانه ای ملودی میذاره حتما باید شنید اون کار رو البته که علیرضا افکاری آینده ی درخشانتری هم در پیش داره سلام به شما این ترانه اجرا شده و شاید نقد کردنش اصولی و صحیح نباشه اما اجازه بدید که نظرم رو بگم چون خوندن کار برام خیلی لذت بخش بود و با جاهایی از اون مشکل داشتم که براتون می نویسم باز هم با عرض اینکه به دلیل اجرا شدن ترانه شاید فایده ای هم نداشته باشه به جز من قصر آغوشت/// قراره رو به کی وا شه قصر که خودش به روی کسی وا نمیشه این در قصره که رو به کسی یا چیزی وا میشه..این یکی از ایراداتیه که به ذهن من حقیر میرسه که ای کاش نبود جهان بی تو بده یا.... بد /// جهان و بی تو می بینم؟! اینجا هم جا به جایی ارکان هست که به دلیل اینکه وزن درست در بیاد این اتفاق افتاده در کل به جز این دو مورد که مشکل داشتم باهاشون کار یکدست و خوبی خوندم و از بندهایی از کار شما هم به شدت استقبال کردم و لذت بردم تو که از حس من دوری /// بفهمی از چی می نالم نصیب ِ دشمنم حتی /// نشه یک لحظه این حالم چه جوری سهم مردم شد/// کسی که حق من بوده زنده باشید و مانا شاعر @};- @};-
    • سلام ممنونم از دقت نظرتون اما شاید این دو مورد رو بشه در لوای مجاز و بازی زبانی نه تنها نقطه ی منفی بلکه نقطه ی مثبت کار دونست. مثال برای مورد اول: تمام ِ شهر میدونن شهر مجاز از مردم شهر و... در مورد دوم هم فقط یک بازی فرمی و معنایی بوده که اغلب دوستان پسندیدن. میشه گفت جای ((قید)) عوض شده. اگه بخوایم از نظم خارجش کنیم میشه: جهان بی تو بد است یا من جهان را بدون ِ تو ((بد)) می بینم قید ((بد)) به جای اینکه قبل از فعل به کار بره به خاطر شکل گیری بازی زبانی که توی ذهنم بوده به وسط مصرع انتقال پیدا کرده (جهان بی تو بده یا بد جهانو بی تو می بینم) نمونه ی این کار رو توی ترانه های مختلف و به خصوص کارهای افشین مقدم می بینیم؛ از جمله کار پلک که توسط ابی خونده شد: نمیشه با تو که خوبی به ظاهر هم کمی بد شد به آدم های شهرت هم علاقه مند ((باید)) شد یا کار دیگر افشین مقدم که توسط خانم آینه خونده شد: من و تنها نذار عشقم /// منم سهمی ازت دارم همین یه دلخوشی رو من /// توی دنیا ((فقط)) دارم به هر حال سپاسگذارم از اینکه برای خوندن و شنیدن ترانه ی من وقت گذاشتین
  • عالیست =D>