دیگه نمیشه عاشقت باشم

دیگه نمیشه عاشقت باشم
اون مرده دیوونه ی قبلی مرد
اونی که هر ثانیه, هر لحظه
توو زندگی با تو ترک می خورد

دیگه نمیشه عاشقت باشم
گریه و خواهشو تمومش کن
حرفایی که میگیو از حفظم
دیگه نمایشو تمومش کن

… هر روزی که گذش توو این خونه
اندازه ی یه عمر شکستم داد
دروغای قبلو که بخشیدم
دروغای تازه به دستم داد

چین و چروک صورتم هر روز
از روز قبلی بیشتر میشد
روزا به هر سختی که بود میگذش
بالشتم هر شب ساده تر میشد

با این که بودی توی این خونه
اما حواست دور بود از من
من عاشقانه تو رو می دیدم
اما نمی دیدی منو اصلا

دیگه نمیشه عاشقت باشم
گریه و خواهشو تمومش کن
حرفایی که میگی و از حفظم
دیگه نمایشو تمومش کن ..

این خوبه که میگی عوض میشم
این خوبه که میگی پشیمونم
اما برای بخششت دیره
دیگه نمی تونم , نمی تونم ..

از این نویسنده بیشتر بخوانید: