" آخرِ اسفند"

بازم شاه و کلاه کردی
میگی میری که برگردی
آدم برفیِ تو بودم
توی برفا گمم کردی

 

عشقت شبیه خورشید بود
روی دلِ سردم تابید
بعدِ یه عمری دلشوره
دلم آروم گرفت خوابید

 

من یه آدم برفی بودم
که سازندش ازش دل کند
دلم ذره ذره آب شد
توو روزِ آخرِ اسفند

 

چمدونتو زود بستی
با بی رحمی و دلسردی
منو میون دنیای
غریبه ها ولم کردی

 

دلم ذره ذره آب شد
توو روزِ آخرِ اسفند
منو راحت عاشق کرد
همینجوری ازم دل کند

 

من یه آدم برفی بودم
که سازندش ازش دل کند
دلم ذره ذره آب شد
توو روزِ آخرِ اسفند

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

  • درود محمد رضای عزیز. ترانه تون زیبا بود. بجای همینجوری اگه جایگزینی پیدا کنی بهتره. مثلا چقد ساده.
    • سلام یاسر جان ممنون که ترانمو خوندی به مصرع قبلش دقت کن , نوشتم: منو "راحت" عاشق کرد و در مصرع بعد میگم: "همینجوری" ازم دل کند توی این مصرع "همینجوری" برمیگرده به "راحت" میدونی منظورم چیه؟ اینجا "همینجوری" , یعنی به همین صورت , به همین شکل امیدوارم منظورمو فهمیده باشی