یه شاخه گل

*یه شاخه گل*

 

تنها شدن درد عجیبی داره که من

وقتی که رفتی تازه اونو درک کردم

یک عمره دارم راه میرم توی خلوت

یک عمره که این آدما رو ترک کردم

 

بعد از تو من رنگ محبت رو ندیدم

قلبم به هیچ احساس خوبی تن نداده

هیچ آدمی بعد از تو سمت من نیومد

هیشکی یه شاخه گل به دست من نداده

 

تنهایی یعنی چشم هایی که

از صبح تا شب داره میباره

تنهایی یعنی مطمئن باشی

تنها رفیقت دود سیگاره

 

اون لحظه آخر هنوزم خاطرم هست

خواستم خداحافظ بگم اما نگفتم

اونقد مات رفتنت بودم که یک آن

نزدیک بود از پله ها پایین بیفتم

 

این خونه واسم مثل یه زندون میمونه

باید با دیوارای اینجا خو بگیرم

تقدیر این بوده که از من دور باشی

تقدیر این بوده که اینجوری بمیرم

 

 

تنهایی یعنی چشم هایی که

از صبح تا شب داره میباره

تنهایی یعنی مطمئن باشی

تنها رفیقت دود سیگاره

 

علیرضا روغنی زادگان

 

 

از این نویسنده بیشتر بخوانید: