طاعون

خودم خواستم بری رفتی
خودم از رفتنت خونم
تموم روحمو بردی
پسش میدی؟نمیدونم

بدون تو یه جسمم که
فقط روزاشو میشماره
برای لمس خوشبختی
همش امّید میکاره

چی حاصل شد از این رفتن
به جز طاعون تنهایی
تموم جسمتو بردی
ولی با روح اینجایی

از این سم پریشونی
تموم زندگیم هرزه
صبم با طعنه و پچ پچ
شبم با ترس هم مرزه

میون رفتن و موندن
همه دنیام تردیده
از این لب های خشک من
کسی خنده نمیچیده…

از این نویسنده بیشتر بخوانید: