می نویسم از…

من حصار این غروب و میشکنم تا مرز خورشید

از یه عشقی مینویسم که تو دنیام نمی تابید

می نویسم از دلی که زخمیه تیغ غروره

از کسی که عاشقش بود لطمه خورد اما صبوره

می نویسم از گناهی که با توبه پاک نمیشه

از یه حس بی سرانجام که تو قلبمه همیشه

می نویسم از یه فریاد که سکوت حنجره شو خورد

از هبوط سرد سایه که منو به بی کسی برد

می نویسم از نقاب روی صورت حقیقت

از یه نقطه چین ساده که شده متن شکایت

تو خودم گم شدم از تو،به ترانه ها رسیدم

با تو آغازی نداشتم که به انتها رسیدم

می نویسم از اتاقی که شباش تاریک و سرده

از چراغ نیمه جونی که پا تو کفش تو کرده

از ترنم یه بغض و چندتا قطره ی شکفته

می نویسم از یه شعر ناتموم و نیمه گفته

۴۱۰
۱۰