«هم صدا»

مـن زاده ی دردم واســه اینــه

کـه ناخودآگاه عاشقت می شــم

مـی فهمم از توی صدات دردُ

که گاه و بی گاه عاشقت می شم

یـک شهر هم دیگه نمی تونه

قلب منو خـالی کنه از جــات

انگــــار تموم ثروت دنیـــــا

قسمت شده بین من و دستات

تــو مثه هیشکی نیستــی انگار

جنس صدات از جنسِ بارونه

مــی فهممت، امــّا یه احساسی

بی وقفه می گه اون نمی دونه

دلتنگ برف و کوه و بارونی

اینجا یه شهر داغ و بی رحمه

می سوزه قلبت وقتی می بینی

این شهر قدرت رو نمی فهمه

دلتنگیامون مثـــه همدیگه ست

مـا هردو درد مشترک داریم

روی دلامــون از بــد دنیــــا

از عالم و آدم تـ ـ ـرک داریم

اینجا یه دختر غرق دلتنگی

چشماشو بی تو هم نمیــذاره

میگــن کلاغا، ابریـــه حـــالت

اینجـــام داره بارون می باره

تــو مثه هیشکی نیستــی انگار

جنس صدات از جنسِ بارونه

مــی فهممت، امــّا یه احساسی

بی وقفه می گه اون نمی دونه

ترانه سرا: آمنه نقدی پور

۸۱۹
۲۳
۴

درباره‌ی آمنه نقدی پور

****لطفــــن بـــــرای سـفــارش تــرانــه از طــریق وبــلاگــم بـــا مــن در تمـــاس بــاشیـــد**** *****************************http://www.hedyeyemahtab89.blogfa.com*****************************
عضویت

  • سلام و درود دوست گرامی اولین بار هست که کارتون رو می خونم. ولی احساس می کنم این ترانه دچار یه سردرگمی موضوعی بود شاید هم من درک درستی از سناریو نداشتم… به هر جهت سبز باشید به مهر

  • چقد زیبا..چقد هنرمندانه…وااااااای من که خیلی دوست داشتم.موفق باشی عزیزم.لایک..

    • سلام عزیزم
      متشکرم از مهربونی و لطفت.

    • سلام و خوش آمد خدمت آمنه خانم عزیز.خوشحالم مجدد ازتون ترانه میخونم. دلمون برای حضورتون تنگ شده بود و همچنین برای دوست عزیزتون که باهاش کل کل داشتم :)

      • سلام آقا یاسر
        مرسی از اظهار لطفت
        من بیشتر از شما خوشحالم
        اسم دوستان قدیمی را که اینجا می بینم کلی ذوق میکنم به خصوص شما که گل سرسبد آکادمی بودی و هستی.والا فکر کنم این رفیق ما سرش خورده به جایی چون برای ترانه قبلیم آسه اومد آسه رفت انگار عوضش کردن! شاخ و شونه هم نکشید یه چیزیش شده من که خیلی براش نگرانم…
        مرسی یاسر جان خوشحال شدم از حضورت

  • ترانه قشنگی بود خیلی دوست داشتم موفق باشی عزیزم

  • کار نسبتا خوبی بود
    در بعضی جاها خوب کار کردید:
    دلتنگیامون مثـــه همدیگه ست
    مـا هردو درد مشترک داریم
    روی دلامــون از بــد دنیــــا
    از عالم و آدم تـ ـ ـرک داریم

    *موفق باشید*

  • درگیری ، شلوغی و سردرگمی در مفهوم ولی با طبعی شیرین و زبانی دلنشین،متاسفانه نتونستم با اثر ارتباط خوبی برقرار کنم.

  • سلام بسیار زیبا نوشته بودین موفق باشین من که خیلی با این کار درگیر احساس شدم خوب بود به نظرم

  • سلام✋
    این فقط یه نظر شخصیه و من هم قد نقد نیستم
    1.معمولا تو ترانه هایی که تصویریه کلمه ها تاثیر زیادی در القای یک حس به مخاطب دارن و فضای کلی کار رو که مقصود نویسنده هم هست مشخص میکنن البته همه ی این اتفاقات بشرطی رخ میده که کلمه ها تصویر یکدستی ارایه بدن و این تصاویر با برنامه پشت سر هم چیده بشن تا اصطلاحا پرش تصویری نداشته باشیم..
    تو این کار کلمات بارون.کوه.برف.ابر و تصویر شهر این وظیفه رو به عهده دارن که البته میتونست قوی تر باشه و تو این موضوع یه کار معمولیه…قلب.درد.دلتنگی.کلاغ.داغ و بی رحم هم دسته ی دیگه ی این کلماتن که در عین تفاوتی که در تصاویر بین این دو دسته از کلمات هست اما خوب هماهنگ شده
    2.شاعر وجود دردی مشترک رو علت عاشق شدن بیان میکنه که الته در ادامه هم اشاره هایی به این موضوع داره که باید دلیل بهتر و محکمتری پیدا میکرد.
    موضوع دیگه یی که به چشم میاد عاشقی گاه و بیگاهه که این معناش عدم ثبات در عشق و علاقه س و این بند ضعیفه مخصوصا اینکه یکی از نشونه های ترانه ی خوب شروع خوبه که این کار از این نظر ضعیفه
    3.(یک شهر هم دیگه نمیتونه قلب منو خالی کنه از جات) این بیت از نظر معنا ضعف داره و شاعر نتونسته منظورشو برسونه.منظور شاعر خود معشوق هس نه جای معشوق احتمالا قافیه باعث این ضعف شده.از طرفی ارتباطی بین بیت اول این بند و بیت دوم وجود نداره.
    4.خود شاعر هم میدونه این بهترین بند کاره و برای همین بعنوان شاه بیت یا بند اصلی انتخاب شده.یکی از ویژگی های شاه بیت یا بند اصلی علاوه بر قوت بند کامل بودنه یعنی اینکه بتونه حرف همه ی ترانه رو یکجا بزنه.این بند علاوه بر اینکه تفاوت آشکاری با سایر بندها نداره حرف متفاوتی با کل ترانه میزنه البته در بیت آخرش که فقط همینجا به این تردید و دودلی اشاره شده.

    4.یکی از ویژگی های خوبی که یه ترانه میتونه داشته باشه جهان شمولیه(البته اینجا از منظر جنسی).اینکه ترانه رو به گروه خاص یا جنس خاص اختصاص بدیم ضعفه چون باعث ریزش مخاطب میشه.
    نکته ی دیگه نقش نامشخص کلاغه.اینکه کلاغ خبر آورده و نقش خبر رسانی داره یا وجود کلاغ یه نشونه س برای ابری بودن هوا یا مثلا بارون که البته دومی معنای دورتری داره.
    5.این ترانه یه کار معمولیه که حرف تازه یی نداره که البته بخاطر تلاش شاعر برای ارایه یه کار تصویری قابل تقدیره.
    ببخشید طولانی شد.

  • سلام و عرض احترام خدمت بانو نقدی پور یار دیرین آکادمی

    یک برداشت کلی از آنچه از خوانش اثر شما دارمو براتون می نویسم .

    مـن زاده ی دردم واســه اینــه

    کـه ناخودآگاه عاشقت می شــم

    مـی فهمم از توی صدات دردُ

    که گاه و بی گاه عاشقت می شم

    بند یک :
    اگه به جای که “تا” استفاده میشد بهتر بود که هم کلام یکدست باشه هم در خوانش امکان حصول حشو منتفی بشه و همچنین نصرع چهارم همین بند .

    البته پرداخت خیلی ساده و پیش پا افتاده ست و به بدنه اثر که در ادامه تصاویر بدیع زیاد داره ضربه زده .

    *********************************************************
    بند 2

    یـک شهر هم دیگه نمی تونه

    قلب منو خـالی کنه از جــات

    انگــــار تموم ثروت دنیـــــا

    قسمت شده بین من و دستات

    در این بند جابجایی ارکان خیلی بدی داشتید . (( قلب منو از جات خالی کنه ))) در کابرد محاوره کاربردی مشابه کلام شما رد ترانه فکر نکنم باشه .

    انگــــار تموم ثروت دنیـــــا

    قسمت شده بین من و دستات

    در این دو مصرع و شروو کلام (( انگار)) بیان امری فرض گرایانه یا همون گمانه زنی خودمون. برای کاربرد چنین تصویری باید یک پیشینه از قبل داشته باشیم . چون در دو مصرع قبل کلام تمام و قطع و در ادامه شروو مصرع با چنین کاربرد و تصویری تصویر گنگ میشه . (( البته یه پیشنهاد به جای انگار از ((وقتی )) استفاده بشه نتیجه منسجم تری حاصل میشه

    یـک شهر هم دیگه نمی تونه

    قلب منو خـالی کنه از جــات

    وقتی تموم ثروت دنیـــــا

    قسمت شده بین من و دستات

    *********************************************************
    بند سوم :

    تــو مثه هیشکی نیستــی انگار

    جنس صدات از جنسِ بارونه

    مــی فهممت، امــّا یه احساسی

    بی وقفه می گه اون نمی دونه

    انگار .. انگار .. این تاکید و پافشاری شما سر این واژه در ترانه سرایی در دید مخاطب نوعی نشان از ضعف دایره واژگان مولف و سواد ادبی ممکن تداعی کنه . البته جسارت بندرو ببخشید به عنوان یه مخاطب فقط خواستم بیشتر توجه داشته باشید .

    البته چنین کاربردی جابجایی ارکان محسوب میشه .. که یک نقطه ضعف .
    و نکته دیگه برای بیان امر بدیهی کاربرد عناصر گمانه زنی مناسب نیست (( انگار))
    و در ادامه برای همسویی با نیم مصرع سه بهتر بوود از ” نمی دونه ” که واژه ایی گنگ در این قسمت هستش استفاده نمی شد .

    *********************************************************
    بند 4چهارم :

    دلتنگ برف و کوه و بارونی

    اینجا یه شهر داغ و بی رحمه

    می سوزه قلبت وقتی می بینی

    این شهر قدرت رو نمی فهمه

    در این بند یه پیشنهاد براتون دارم . بهتر فعل (( نمی دونه)) مصرع آخر بند قبل و با ((نمی فهمه )) مصرع آخر این بند جابجا کنید تصویر بهتری دست میده .
    چون معمولا قدر آدما دونستنی و حس فهمیدنی .

    *********************************************************

    بند پنجم :

    دلتنگیامون مثـــه همدیگه ست

    مـا هردو درد مشترک داریم

    روی دلامــون از بــد دنیــــا

    از عالم و آدم تـ ـ ـرک داریم

    با توجه به خوانش کلی تا بدین جا این بهترین بند این اثر تا بدین جاست . البته با توجه به نوع تصاویر کاربردی در بندهای قبل ممکن در ذهن مخاطب نوعی تناقض ایجاد بشه . چرا ؟؟
    چون تا بدیجا شما جز شک و گمانه زنی و گله و شکایت از درک نشدن حستون بی مقدمه در این بند از یه درد مشترک با قاطعیت صحبت میکنید که از نگاه پرداختی سوال برانگیز.

    *********************************************************

    بند ششم :

    اینجا یه دختر غرق دلتنگی

    چشماشو بی تو هم نمیــذاره

    میگــن کلاغا، ابریـــه حـــالت

    اینجـــام داره بارون می باره

    در مصرع سوم این بند جابجایی ارکان داشتید . کلاغا میگن معمولا کاربرد عرف و معمول ماست . نه میگن کلاغا ..

    در مصرع آخر با کمی خلاقیت و بازی واژگان می دونستی رونتر و راحتر از این تصویر سازی داشته باشی .

    اینجا داره بارون می باره

    اینجام ببین .. باروون می باره

    *********************************************************

    در پایان امیدوارم گزافه گویی های منو ببخشید . یه نگاه کلی به آنچه از خوانش داشتم براتون گذاشتم .

    همیشه مانا باشید

    • به به اینجا را ببین عجب نقد طویلی!
      آقای خزایی گل ممنونم که این همه وقت گذاشتید باعث افتخارمه…
      من این ترانه را توی ۵ دقیقه نوشتم ولی فکر کنم شما مدت زیادی وقت صرف تایپ این مطالب کردین و از این جهت به خودم می بالم. خوشحالم که اینجا هنوز نکته بینی و دقت و ظرافت و حوصله هست و صد البته منتقدین باحال که باعث رونق آکادمی اند.
      در اولین فرصت نقدهای جالبتونو می خونم.س پاس

  • درود خانم نقدی پور
    بند یک:یعنی هرکی زاده ی درد عاشق میشه؟
    بند دو:قسمت شدن ثروت دنیا بین دستای منو تو به چه دلیلی؟پرداخت بیشتر میخواد
    بند چهار:این شهر قدرت رو نمیدونه درسته
    شهر چرا باید قدرت رو بدونه؟
    بند چهار میگه اینجا یه شهر داغ و بی رحمه بعد بند6 میگه اینجا داره بارون میباره!!
    همچنین اوردن دختر یهویی بود و اصلا لزومی نداشت…کلا با زنونه و مردونه کردن کارها موافق نیستم

    ارتباط افقی و عمودی کاررو ضعیف دیدم
    امیدوارم با دقت بیشتر کارهای بهتری ازتون بخونم
    همواره نویسا

  • درکل ترانه زیبایی بود.موفق باشید

  • سلام آمنه جان ترانتو خوندم واقعا زیبا بود امیدوارم که همیشه شاد باشی و سلامت عزیز دلم

  • اینجا یه دختر غرق دلتنگی

    چشماشو بی تو هم نمیــذاره

    میگــن کلاغا، ابریـــه حـــالت

    اینجـــام داره بارون می باره
    درود بانو
    خوشحالم که بعد از مدتها دوباره توی اکادمی میبینمتون
    مثل همیشه ترانه ی زیباییازتون خوندم
    سبز بمانید

  • سلام خانم نقدی پور ؛
    واقعا که فوق العاده بود ؛
    از خوندنش به وجد اومدم ؛
    کمتر ترانه ای پیدا میشه که از خوندنش انقد کیف کنم ؛
    واقعا آفرین ؛
    موفق باشید…