حواست نیست

نشستم رو به روی تو
کنار من نمی شینی
نگاهم می کنی اما
منو اصلا نمی بینی

از آغوش تو دلگیرم
که عطرم رو لباست نیست
دارم از غصه می میرم
ولی اصلا حواست نیست

حواست نیست این روزا
که دنیای من آشوبه
تو یادت رفته لبخندت
برای قلب من خوبه

داری آماده میشی که
بری سمت فراموشی
من از پاییز می ترسم
تو شال زرد می پوشی

نرو دنبال تنهایی
که با پاییز همدسته
خودم تا آخرش رفتم
نرو، این کوچه بن بسته

داری میری چقد تلخه
که دستامو نمیگیری
میدونم که میخای، اما
نمیشه، چون تو تصویری!

نمی دونم تو کِی رفتی
تو قاب عکس روی میز
اتاق از عطر تو خالی
من از حس جنون لبریز…

۱٫۱ K
۱۸

  • سلام آقای سلیمی ترانتونو خوندم بسیار زییا و روون نوشته بودین امیدوارم که همیشه شاد باشین و سلامت

  • کار زیبا و با احساسی بود
    بنده هم یه کاری نوشتم که خیلی شبیه کار شما شده.
    انشالله توو به روزرسانی بعدی میبینیدش.
    شاید حسمون در موقع نوشتن شبیه هم بوده.
    موفق باشید.

  • بسیاااااااار زیبا جناب سلیمانی موفق وبرقرار باشید

  • سلام کاکو..یکی از بهترین ترانه های این بروز رسانی بود …سبز باشی

  • سلام بابک جان عزیز
    ترانه ی بسیار زیبا و مناسب اجرا بود
    فقط دو تا نکته
    تو شال زرد می پوشی
    نمیدونم گویش ما این رو تعیین کرده که اصولا ما میگیم شال زرد سر میکنی نمیگیم شاله زرد میپوشی
    داری آماده میشی که
    بری سمت فراموشی
    من از پاییز می ترسم
    تو اما زرد می پوشی

    اینجا به جای شال اگه اما بیاد به نظر مفهوم میرسه که منظور پوشیدن لباس زرد شده مثلا به نوعی به نوعی حذف به قرینه شده

    داری میری چقد تلخه
    که دستامو نمیگیری
    میدونم که میخای، اما
    نمیشه، چون تو تصویری!
    معنی مصرع آخر هم لطف کنید ممنون میشم
    چون تو تصویری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    موفق باشید

    • ممنونم از نقد و نظر ارزشمند شما دوست عزیز
      شال زرد رو چون حسی تره انتخاب کردم
      البته پیشنهاد شما هم خیلی خوب بود به هر حال این ترانه اجرا شده

      داری میری چقد تلخه
      که دستامو نمیگیری
      میدونم که میخای، اما
      نمیشه، چون تو تصویری!

      منظورم اینه که تو دوست داری دستامو بگیری اما تو تو قاب عکسی نمی تونی این کارو بکنی

      نمی دونم تو کِی رفتی
      تو قاب عکس روی میز
      اتاق از عطر تو خالی
      من از حس جنون لبریز…

      بازم ممنونم از حضور محترمت

  • سلام بر همکلاسی قدیمی آقای ساسانی بزرگوار
    چقدر خوشحالم که بازم تو آکادمی از ترانه های زیبای شما می خونم.
    ترانه تون هم مثل غزل هاتون لطیف و با احساس و روان هستند.
    بسیار بسیار لذت بردم آفرین آفرین خیلی عالیه

    نرو دنبال تنهایی
    که با پاییز همدسته
    خودم تا آخرش رفتم
    نرو، این کوچه بن بسته

    • خانم عبدلی عزیز
      یاد اون دوران بخیر
      همه چی از بین میره جر خاطرات خوب
      به یاد شما هستم
      ممنونم از لطف و مهربانی شما و خوشحالم که خوشتون اومده
      حضور گرمتون باعث افتخار منه

  • سلام آقا بابک عزیز.
    کار روون، زیبا و یکدستی بود و البته بسیار با احساس.
    من از پاییز می ترسم… چون پاییزی هستم و پاییزو خیلی دوس دارم اینجاشو دوس نداشتم ((به شوخی))
    بسیار خوب بود کارتون. آفرین.
    برقرار باشید.

  • سلام دوست عزیز
    نوشته شما رو که خوندم تا اونجا که میرسه به:نمیشه، چون تو تصویری.معلوم میشه که داری با یه قاب عکس که براتون خیلی عزیزه حرف می زنی.از نظر تالیف ترانه اگرچه جدید نیست ولی جالبه.اما اینکه از یه قاب عکس ادم بفهمه عطرش رو لباس مخاطب خاصش نیست کمی دور از ذهنه:از آغوش تو دلگیرم
    که عطرم رو لباست نیست.
    اگه فرض کنیم ان روز که عکس گرفته شده را شما یادتون هست که عطر شما را نداشته باز هم دور از ذهنه.چرا که ان روز خاص باید یک خاطره دو نفره باشه که عکسی ازش موجوده و هنوز خاطره ساز.
    گفتن عبارت :نرو دنبال تنهایی
    که با پاییز همدسته
    خودم تا آخرش رفتم
    نرو، این کوچه بن بسته.به یک قاب عکس باز دور از ذهنه .چرا که به طور قطع مخاطب شما رو ترک کرده و فقط یک قاب عکس ازش باقی مونده.مگر با کلمه کاش نمی رفتی شروع بشه که حسرت رفتن در ان وجود داشته باشه.
    بابک عزیز امید که دلخور نشوی.من متن هایی که دوست دارم با دقت و چند باره میخونم.
    معمولا هم نظر نمیذارم
    ترانه شما یکدست بود گفتم شاید کمکی باشه.شاید من در اشتباهم.شاید در شعر همه چیز مجازه
    موفق باشید

    • خیلی نقد خوبی بود ممنونم از وقتی که گذاشتی
      من تو این ترانه داشتم با یک قاب عکس درد و دل می کردم
      و بیت های این ترانه مرور خاطرات بود
      در واقع وقتی میگم نرو . زمان گذشته رو به اکنون آوردم. خواستم از فلاش بک استفاده کنم . شاید موفق نبوده
      بازم ممنون

  • سلام…نسبت به کارایی که توی آکادمی میخونم کار بهتری بود…
    هرچند از کلیشه عطر استفاده شده بود و اگه کمتر مانور ترانه روی عطر بود بهتر میشد…اتفاق شاعرانه از بند “داری آماده میشی که…” شروع میشه و تا بند بعدش ادامه داره،ولی متاسفانه تو همین بند اشاره میکنید که “بری سمت فراموشی” مگه فراموشی سمت داره؟!برای یه پدیده ذهنی عینیت ایجاد کردن کار خیلی سختیه و متاسفانه اینجا جالب اتفاق نیوفتاده ولی زیبایی کار و ترانه گی اونجا ایجاد میشه که شما میگی “من از پاییز میترسم…تو شال زرد میپوشی” این تصویر به شدت موفقیه طوری که از کل ترانه بهتره،و بند بعدم که بهتر از بقیه ترانه س…

    موفق باشید