گمشده

من از هجوم این خیابون
میخوام برگردم نمیشه

به وسعت جهان غریبم
خوابی که تعبیری نمیشه

من باختم وقتی که دیدم
آغوشم از تنهایی پر شد

نه رد پایی نه صدایی
زمین به زیر پام سر شد

پناه میبرم به بارون
وقتی که کم میشه نگاهم

با هر بهونه گریه میشم
هیچکی نمونده چشم براهم

من از خودم با این ترانه
یه آسمون فریاد ساختم

بریدم از تموم دنیا
وقتی یه عمر خیال بافتم

من تن شکسته غرورم
چقد زمستونیو سردم

با این همه تردیدو حسرت
بی وقفه در حال نبردم

۴۴۶
۱