مسافر

نگام کنُ بگو بمون
شاید نخوام اینبار برم
چطور باید ثابت کنم
کنار ِتو راحت ترم

نگام کن ُ، حرفی بزن
نذار که از تو دور شم
نذار با سردی ِنگات
به رفتنم مجبورشم

جاده ی این سفر منو
می بره تا عمق سقوط
حرفی نمونده بینمون
به جز حقیت ِسکوت

راضی به رفتن نیستم
نگاهتو ازم نگیر
صدام کن ، تا بشنوه
احساستو این دل ِپیر

حرفی بزن شاید بشه
با جمله ای دلگرم شم
چیزی بگو حتی یه حرف
واسه رسیدن ِبه هم

نذار از این قصه فقط
یه خاطره جا بمونه
ترانه های من ُ یه
غریبه واست بخونه

این فاصله منو ازت
می گیره تا مرز جنون
راضی به رفتن نیستم
صدام بزن، بگو بمون

مقصد من رسیدن ِ
عابرا راهو بلدن
خلوت ِاین خیابونا
خوبه واسه قدم زدن

سفر حقیقته، همه_
مسافرا باید برن
توو لیست انتظار ما
خیلی هنوز منتظرن

توو چشم تو وقتی که من
یه عمریه مسافرم
ساکمو بستم که خودمُ
از زندگی ِ تو برم

شبنم باقری

این ترانه به آرش لرد واگذار شده و منتظرم بزودی همراه کارهای دیگر من و سهیل کاووسی عزیز شنیده بشه

۶۰۳
۲۰

درباره‌ی شبنم باقری

فال تمام شهر را در قهوه می بینم/ فنجان من اندازه ی تهران عطش دارد/ تصویر این دنیا درون ذهن من حک شد/ با هم بگویید سیب ، چشم‌من فلش دارد
عضویت