فراموشی

دیگه هیچ حسی به دنیا ندارم
همه ی دنیا برام اتاقمه
تو بهشتو از جهانم بردی
سهم من بعده تو این جهنمه

واسه یادآوری خاطره هات
حافظم قوی تراز گذشته هاست
میخوام انقدر تو خونه حبس شم
که فراموش کنم شهر کجاست

*توی خاطرم میپیچه عطر تو
همه ی ذهنمو زیبا میکنه
تا میام ببینمت، حضورتو
قاب عکست از سرم وا میکنه

کنج خونه باید عادت بکنم
که به جای مرهم شونه ی تو
سربذارم روی دیوارو به جام
یکی دیگه باشه دیوونه ی تو*

خاطرات خوبمونو پیش هم
مگه میشه بعده تو خاک کنم
کاش یه راهی بود که میشد یک شب
عمق این حافظه رو پاک کنم

توی این جهنم طولانی
فصل فصل و بی هوا سر میشم
شبا دیگه زیر بارون نمیرم
من با اشکای خودم تر میشم

۵۰۸
۸
۱