بی دلیل!

یه دنیا بی سروته؛غرق وحشت
توهم تنها گذاشتیم توی غربت
نمیدونم کدوم راه سمت نوره
کدوم جاده میره سمت فلاکت
نگو راه منو تو راه هم نیست
برای تو دل و دلداده کم نیست
نگو عشقای اینجاپرفریبه
هنوزم از نفس افتاده کم نیست
خدایا تا کجا باید سفر کرد
برای دیدن چشمی به جاده
کسی که سر راه من نشسته
با یه دنیای شورانگیز ساده
چرارسم وفا جاموند تورویا
چرا مجنون میمونه زاروتنها
چرا عاشق کشی ورد کلامه
چرااین روزگار دلسرده با ما
چرا دنیای تو دلگیر وسرده
چرارنگ همه لحظه ها زرده
اگه رسم زمون عاشق کشونه
ببین دنیای توبامن چه کرده
چراچشمات دیگه دوستم ندارن
چرادستات بازم تنهام میذارن
چرااون لحظه های باتوبودن
دیگه بازندگیم کاری ندارن
چراعاشق شدن اینقدر عجیبه
چرازمونه اینقدر نانجیبه
چراحوای من توی بهشتم
بازم سرگشته گندم وسیبه!

۴۴۲
۱