زمستون

زمستون

چه حالی داره تنهایی
تو این شبهایی که رفتی
می شینم تو هوای سرد
کنار یک چراغ نفتی

می خونم شعرامو بازم
با اون احساس آرامش
هنوز دست تورو میخام
بشن بازم موهام رامش

تو نیستی که ببینی باز
شده این خونه ویرونه
توی این خونه ی بی بام
فقط جغده که میخونه

هوا سرده ،همه سردن
می باره برف از اون بالا
بخواب اروم گل نازم
لا لا لا لا ، لا لا لا

شدن پنهون سیاهی ها
در این برفا و یخبندون
کجاست خورشید شهر ما
کی آزاد می شه از زندون

تو نیستی و خدا رو شکر
نمی دونی چی شد بر ما
درختایی که بودن سبز
زده شلاق ننه سرما

هوا سرده ،منم سردم
گلم آغوشتو میخوام
فقط زخم روی سینت،
میشه مرهم واسه دردام

گلم کاشکی تو مثل من
نمیدیدی ازین دردا
می شد کاشکی که با مرگم
بشه آسون سحر فردا

شدم یک گوله ی آتیش
توی این شهر یخ بسته
تمو گرگاااااااااااا آزادن
تموم بره هاش بسته

تموم آدما مردن
مثه یک آدم برفی
می شن رد از کنار هم
نه لبخندی و نه حرفی

میشد از پشت کوه ها کاش
یکی خورشیدو میدزدید
می تابوند رو سر یخها..
می شد خورشیدو کاشکی دید…

۶۵۹
۷
۱