تویِ دستامون یه نون بجای سنگ…

تویِ دستامون یه نون بجای سنگ
وقتی میشینیم لبِ رودِ قشنگ
می ریزیم ریزه هایِ نون و شراب
برایِ ماهی های مستِ توو آب
یه روزی این ماهی ها اسیر بودن
تو یه تُنگِ خسته , سربزیر بودن
مثه اون روزایی که من و تو, هَم
تموم حرفمون بود فقط خودم !
تو یه خونه ولی توو دوتا اتاق
من و تو تنها بودیم و بی چراغ
من و تو که مثه دوتا دیوونه
آخرش بیرون زدیم از اون خونه
بیا چادُربزنیم کنارِ رود
آبا (آبها) می خشکید اگه ماهی نبود !

۶۵۲
۲۲