عطر خاطرات

جای تو آینه اشکامُ پاک میکنه
دیوار خونه به حرفام گوش میکنه
غرق تو شدو و راهمو گم کردم
آواره و سرگردنِ عطر خاطراتت شدم
بوی پیرهنی پیچیده توی ای خونه
کــه منــو کرده ومـجنـون و دیــونــه
وقتی بهار توی کوچه قدم میزنه
یه چیزی توی این سینه چنگ میزنه
ابر و بارون میرن از آسمون تا تو بدرخشی توی آسمون
خورشید بعد بارونم نگیر این لحظه رو از من
شبا عکستو در آغوش می کشم
تا توی خوابم لظه ای کنار تو باشم
تا بگم همیشه و همه جا به یادت هستم
توی سکوت این خونه یه گوشه نشستم
انتظار هر ثانیش برام مزخرف شده
انگار روزگار منو به تنهایی گره زده
نمی دونم شاید تقدیر تقویم من اینه
که تنها باشم کنار خاطرات این خونه

۶۶۲
۱۲