برگرد به حرمت خاطره و لبخند

تقدیم به کسانی که طلاق، فاصله ها را تقدیم شان کرده، ولی هنوز در خاطره ها، جایی برای هم دارند.

تو خلوت ستاره‌ها

سربه سرم می‌ذاشتی و

ماه بلند قصه‌تو

تو قلب من می‌کاشتی و

رنگین کمون دست‌تو

به شهر من می بستی و

اما نمی‌دونم چی شد!؟

از دست من شکستی و …

این آسمون خسته‌ رو

از کینه‌های من بگیر

سنگینی نبودت‌و

از سینه‌های من بگیر

به حرمت خنده من

به یاد لحظه‌های خوب

ببخش و یک بار دیگه

کلون قلب‌مو بکوب

یه فرصت دوباره و

شکفتن بهاره و

بیا به وحشت شبام

با چشمک ستاره و …

نذا که  عشق شرمنده شه

نذا که عشق، سر به زیر

ای باغ خاطرات من!

دستای خسته‌مو بگیر…

۶۷۲
۶