پادرمیونی کن عزیزم

مرگ،عادت هرروزه ی من
تو لحظه های تلخ و درهم
تو لحظه هایی که می‌کشتم
احساسمو اروم و کم کم

بارونو چشم به راه گذاشتم
پشت پلک چتر بستم
من قصه ها خوندم برای
قلب بی قرارو خستم

توی دل تاریک دنیا
توی حوض سیاه غم‌ها
شدی مهتابو تاییدی روی
این دلو احساس تنها

واسه روزای تکراری
واسه دردای بیداری
واسه کابوسای هرباری
بمونو کن کاری

بزار جونم،با نبض چشمات
خنده هام دوباره جون بگیرن
پادرمیونی کن عزیزم
شاید رویامو پس بگیرم

نقشه ها دارم برای
لحظه هایی که تو راهن
شاهد عشق من و تو
شاهد این خنده هاتن

واسه روزای تکراری
واسه دردای بیداری
واسه کابوسای هرباری
بمونو کن کاری

#شراره_شکری

۸۲