دلبرکی با جمجمه

می گویند بزرگمرد شعر سپید ایران، احمد شاملو، یکی از افراد شاخصی بود که درباره موسیقی و ترانه در ایران نظرات گاه متعارض با پسند عامه داشت.
شاعران هم نسل شاملو، ترانه هایی که خوانندگان می خواندند را کار افرادی می دانستند که در آرزوی شاعر شدن مانده بودند و به ترانه سرایی رسیده بودند!
اما این دیدگاه در نیمه دهه هفتاد میلادی که دهه طلایی همه هنرها در جهان بود، امروزه که به ترانه ها نگاه می اندازیم با چالشی عمیق روبرو می شود، به گونه ای که نمی توان بسیاری از ترانه های ساخته و اجرا شده آن زمان را از خاطر برد، زمانه ای که در ایران خوانندگان در تمامی ژانرهای موسیقایی می خواندند و آنچه ترانه شان را محبوب و خاطره ساز می کرد، بی شک یکی از اضلاعش متن ترانه آهنگ بود.
اگر حتی کسی باشیم که دهه هفتاد میلادی را به عنوان دوره طلایی موسیقی ایرانی قبول نداشته باشیم، اما دست کم در زمانه ای زیست کرده ایم که خواننده به هنگام معرفی اثرش به سه ضلع ساخت اثر اشاره می کند، ضلع اول خودش، ضلع دوم ترانه سرا، ضلع سوم آهنگساز.- به واقع یک آهنگ با کلام با همکاری اضلاع یک مثلث گونه ای آغاز می شود، که تنظیم کننده آهنگ که روزگاری به طور مثال واروژان این نقش را داشت، چنان وتری اضلاع را به هم وصل می کند و به قول عوام چفت و بسط می دهد.
سوال اساسی شاید برای شمای خواننده اکنون این باشد که «خب ، چه می خواهی بگویی؟» یا به قول فرنگی ها :« ok! So what?»
آنچه نوشتم خلاصه بسیار فشرده ای بود از آنچه یک آهنگ موفق را می سازد ،- با اینکه همچنان این معنا به خاطرمان باید باشد که در همان زمان شعرای بزرگ ترانه سرایان را سرزنش می کردند. –
در روزگار مورد بحث مثلث های موفق موسیقایی بین خواننده، ترانه سرا و آهنگساز شکل می گرفت که گاه در قالب یک تیم با هم همکاری می کردند که آثار موفق این دوره ماحصل این مثلث های موسیقایی است، و آنچه من نگارنده می خواهم بگویم آن است که متاسفانه سالهاست این مثلث های موسیقایی را نداریم.
معمولا خواننده ها به هنگام معرفی اثر، خودشان هم آهنگساز اولیه (ملودی ساز)، هم ترانه سرا و هم خواننده هستند که تنها یک تشکر ناقابل باید بکنند از خانم یا آقای ایکس که تنظیم اثر را بر عهده داشته است. – بخوانید کسی که در استودیو اش صداسازی خواننده، ساخت صدای اسباب موسیقی و تکرار ریتم ها که ریتمی ساده را تبدیل به یک هویت بی سرو ته چند دقیقه ای که زمان آهنگ را در بر می گیرد، ساخته است.-
شاید روز به روز بی هویت تر شدن موسیقی پاپ ایران که از نیمه دهه هفتاد خورشیدی داشت جانی دوباره می گرفت، همین باشد.
آدمی می رود کنسرت، نه خواننده ترانه اش را یادش مانده نه هیچ یک از کنسرت روندگان می دانند چه ترانه هایی خواهند شنید، خواننده گاه فالش می خواند، موسیقی شباهتی به اسباب موسیقایی ترک یا آلبوم ندارد و یا بسیار کم دارد اما تلاش می کند صدای همان ریتم را بسازد، و این میان تنها جوانانی هستند که بدون دلیل دست می زنند و یا جیغ می کشند و ترانه خاطره سازی میان جوانان و خواننده وجود ندارد که در کنسرت با هم آن را مرور کنند، سرمایه گذار کنسرت پولش را می برد و جوان هم ساعاتی از حال و احوال پیرامونش دور می شود. همین.
کار موسیقی و ترانه ساری به آنجا رسیده که یکی دو سال پیش کلیپی دست به دست شد که در آن نوجوانی خود را شاخ رپ می نامید که ترانه اش این بود: «جمجمه شده قمقمه!!»
باری دیگر لازم نیست مثل قدیم ها به خواننده ها توهین شود که هر که از مادرش قهر کرده خواننده شده، امروزه روز ، همه می خواهند خواننده شوند و تصور می کنند تمام توانایی برای این منظور را هم دارند، با چند کروتاژ کامپیوتری اول کاور ترکشان را تهیه می کنند، بعد سویی شرتی که کلاه داشته باشد سر می کنند و عکسی در افق می گیرند و درشت و باحروف انگلیسی نام خود را می نویسند و زیرش با حروف فارسی نام ترانه ای که دوست دارند نامی باشد که با آن کولاک کنند را می نویسند مثلن: «شخص سوم» … اما اثر را که گوش میدهی دیگر به ترانه اش کاری نداری، چون موسیقی شش و هشت است که می توان در عروسی خانم ایکس و آقای ایگرگ حرکاتی موزون انجام داد.
پر بیراه گفتم…. این بیراهه گویی را به حساب این بگذارید که دلم از این وضعیت بسیار گرفته و اگر کاری پژوهشی انجام گیرد، مشخص می شود که چه به روز اضلاع آهنگ ایرانی آمده است. بگذارید یک مثال بزنم یک فیلمنامه نویس یا کارگردان مولف گاهی درباره یک نقش در اثرش از او سوال می شود و فیلمنامه نویس می گوید از ابتدای کار مد نظرش در این نقش خانم ایکس یا آقای ایگرگ بوده است. – این جمله را شاید این سالها از زبان فیلمنامه نویس ها بشنویم اما سال ها قبل تر، ترانه سرایان بیان میکردند که از ابتدایی که ترانه ای به ذهنش رسیده ، خواننده آن هم مد نظرش قرار گرفته و با خصوصیات خلقی خواننده و تناژ صدای اش ترانه را مخصوص او ساخته ، کاری که امروزه روز اصلن صحبت درباره آن عبث است.
مطلب را با شوخی با یکی از اهالی پاپ به پایان می رسانم، روزی دربرنامه ای در سیما یک خواننده دعوت بود، من جلوی تلویزیون نبودم، خواننده ترانه اش را خواند و من نعل به نعل یاد این ترانه افتادم: دلکم دلبرکم ، دلبر با نمکم….. ، و هنوز خواننده در تی وی می خواند: «عاشق و در به درم / تویی قرص قمرم» …. و من با اینکه می انستم که سن خواننده آنقدر نیست که بداند ترانه اصلی چیست، با خودم گفتم گاه ترانه سراها چه می کنند؟ و من با یاد اینکه روزگاری مد بود روی ملودی های یونانی در دهه هشتاد کاور ترانه ایرانی می کشیدند، خنده ام می گیرد و بعد می اندیشم کی دوباره اضلاع موسیقی ایرانی شکل می گیرد و تنظیم کننده آهنگ چنان عشق می آید و وتر این مثلث می شود؟!
گیج می مانم و با خود می گویم در حوزه کاری خودم درد ترانه سرایی را باید به گونه ای دوا کرد تا دیگر شاهد فجایع دلبرکی با جمجمه نباشیم.
مریم فراهانی ( نسترن رها)
ترانه سرا و کارشناس موسیقی

۱۰۹
۱
۱