آسمانی دیگر

انجمادِ شعرهایم خط به خط
آب شد با سوژه ی داغِ لبت
می نویسم چیدنش ممنوعه نیست
سیب را می گویم از باغِ لبت

گونه هایت گونه ای نایاب از
ظهرهایِ آتشِ شهریور است
می نویسم تو ذلال چشمه ای
چشم هایت آسمانی دیگر است

تو برایم حظً باران می شوی
من برایت می نویسم از بهار
لحظه ای از حال من غافل شوی
بی قرارم بی قرارم بی قرار

ساکن قلبِ تو باشم لحظه ای
امپراطور تمام عالمم
عشق یعنی اسم من جا خوش کند
بر لبت، ماهِ تمامِ عالمم

می نویسم عشق یعنی بوی تو.
عطر گل ها را تداعی می کنی
مومنت را آب کن با بوسه ای
جان من در من خدایی می کنی

خالق زیباییِ بی انتها
عشق را با چشم تو آمیخته
عاشق تو ساده شاعر می شود
آن قدَر شعر از نگاهت ریخته

می نویسم عشق معنا می شود
هر زمان که می شوی هم صحبتم
عشق یعنی با نگاهت گفته ای
به دوباره سیب چیدن دعوتم

#محمد قاسمی (شاهد)
@shahedtaraneh

۷۹
۶