مبدأ تاریخ

تاریخو بعدِ تو از نو باید نوشت

درود بر همترانه ایی های عزیز، بعد از مدت ها این ترانه رو به اشتراک میذارم، خوشحال میشم مورد نقد قرار بگیرد، سپاس

یه کشف تازه از جهان من شدی

تاریخو بعدِ تو از نو باید نوشت

چه فرقی میکنه دیگه کجا برم

وقتی کنار تو هرجا میشه بهشت

 

پاییز که فصلی از برگای مرده بود

ببین کنار تو چه عاشقانه شد

بارونی که منو خونه نشین می کرد

واسه قدم زدن با تو بهانه شد

 

تو این هوای سرد چه گرمه قلب من

وقتی که دست تو رو سینه ی منه

هر لحظه قلب من وصله به حس تو

هر لحظه نبض من یه جور میزنه

 

تو از مرز کجا؟ کجای این زمین؟

گذشتی اومدی به سرزمین من

پرچم بزن بمون تو خاک باورم

اسیر کن منو توو جنگ تن به تن

 

با من بجنگ ولی بی اعتنا نباش

بشکن سکوتو که غرور من شکست

شک داره یک نفر اینجا به بودنش

تهدید کن به مرگ شاید بفهمه هست!

۱۳۴
۸
۱