شب بارانی (شعرنو)

 

یک شب بارانی

که دلم غمگین بود

بالشی برداشتم

گوشه ای افتادم

عاقبت خواب به چشمم آمد

خواب رفتم ، و تو را  می دیدم

گفتی از من بگذر

گفتم ای وای نرو ، رفتنت فاجعه است

گفتی از من بگذر ، که دلم با دگریست

اشک از چشمم ریخت

رفتی و چشم ترم

بعد از ان خواب

هنوزم خیس است

 

۱۰۵
۲