زندگي

زندگی

بداهه نويسي

مث برگی که افتاده تو برکه

نمونده جز یه سایه از وجودم

نمی بینی چه راحت قطع کرده

امیدی رو که عمری بسته بودم؟

 

اگرچه زندگی مثل درخته

ولی برگاش همیشه سبز سبزن ؟

یه وقتایی نمی شه باورش کرد

که امیدت رو بستی به تبر زن

 

توبودی گفتی عشق آغاز راهه ؟

قبوله ، راه من برگشتنی نیست

چراحالا نمی گم اشتباهه؟

همه حرفای من هم گفتنی نیست

 

همیشه زندگی تکراره وو ما

چه راحت زندگیمون روی آبه

همه خوشحال مستیم از گذشته

نمی دونیم که آینده سرابه

۱۴۰