از تو چه پنهون

از تو چه پنهون نفسم بریده
مدتیه ازت خبر ندارم
دیگه مث جادوی باطل شده
تو سرنوشت تو اثر ندارم

از تو که بی خبر گذاشتی رفتی
نمی دونم که چند تا جاده دورم
پل های پشت سرتم شکستی
چیزی برام نمونده جز غرورم

باید برم تو تنهاییم گم بشم
دورمو از آدما خلوت کنم
یه مدتی سرم تو لاکم باشه
تا به نبودن تو عادت کنم

پاک کنم از خاطره هات اتاقو
عشقو واسه خودم قدغن کنم
با نامه های تو به جای هیزم
شومینه خونه رو روشن کنم

می‌خوام که تنهاییمو باور کنم
برای پیدا کردن تو دیره
قرصای خوابمو که خوردم بگو
دیگه کسی سراغمو نگیره

باید برم تو تنهاییم گم بشم
دورمو از آدما خلوت کنم
یه مدتی سرم تو لاکم باشه
تا به نبودن تو عادت کنم

مهسا_تیموری

۱۶۵
۲