شعر

ترامپ!

یک شبی رهگذری دیدم درون کوچه مان/قلدری کردم و پرسیدم تو ای مرد جوان
کار تو با کیست اینجا،در درون کوچه مان/فکر کردی می توانی رد شوی در هر زمان؟
گفت مردک!تو مرا نشناسی ای ابله جوان؟/این همه اخبار و حرف و گفتگو نشنیدی جوان؟
موی زرد و چشم ریزم را ببین/آشنا نیستم برایت؟قد رعنایم ببین
گر بخواهم رد شوم، از کوچه تان،در هر زمان/چون که من باشم رئیس این جهان
نام او بودش ترامپ و بس که ترسیدم ز او/یقه را ول کردم و ماچی گرفتم من ز او
تعارفی کردم به او و التماس و خواهشی/مهمانش کردم و قلیان و چای و قلیه ای
خانه ام در بست بود از آن تو/کوچه هم باشد تماما مال تو
گر دموکرات ها شدند موی دماغت با من است/کشتن هیلاری و سلمان و پوتین با من است
گر مهاجر ها تو را دادند عذاب/نقشه دیوار مکزیک با من است
پول برق و آب تو هم با من است/هر چه باشد هم جهاز دخترت هم با من است
این همه من من نمودم پیش او/یک هویی از تخت،افتادم  به رو
خواب او دیدم و چرتم پاره شد/فکر من واریز قسط خانه شد

 

رضا انصاری
یکم آذر ماه ۹۵

۱۳۳