تروریست

تماشا نکن حال و روز منو
نگو چشم به تنهاییات دوختم
من از خیلی وقت پیش تر از اینا
توو آتیش دلسردیات سوختم

من از خیلی وقت پیش تر از اینا
تموم تماشاتو از دس دادم
یه فکر تروریستی بود تو سرم
همون وقت که از چشمت افتادم

همون وقت که دیدم چطور بعدِ تو
توی خونه هر چی بود و هس رفت
یه میدون مین از دلم ساختی
که تا پا گذاشتی روش از دس رفت

مثِ بـمــبـی ترکیدم و واردِ
عـمـلـیّاتی انـفـجـاری شدم
تو رفتی و من پای هر خاطره
یه پا داعشِ انتحاری شدم

به آتیش کشیدم یه شب خونه رو
با هر چی که از تو برام مونده بود
خشاب پُرِ توی بطنِ گلوم
از اون اولش دستمو خونده بود

حالا شعله به شعله باور کن این
تروریستیِ سر تا پا سوز رو
یه چن وقتیه حال و روزم اینه
تماشا نکن حالا امروز رو…

۱۴۳

درباره‌ی مریم . سپید

رفتنت تیرِخلاصِ واژه هاس ، بعدِ تو نبضِ ترانه برنگشت// نبودت به دفترم صاعقه زد ، دیگه آب از سرِ واژه هام گذشت// نه کاری از منِ خسته برمیاد ، نه دیگه از تنِ بی جونِ قلم// نفسِ آخرِ هر ترانه شد ، رأسِ ساعتی که دل کندی ازم…...
عضویت