" مثلِ دیوار"

روی سرم برف اومده
جوونیمو به باد دادم
گذشته ها گذشت ولی
گذشتمو به یاد دارم

 

باید یه جوری سر کنم
تنها بدون تکیه گاه
واسه خودم همدم بشم
خودم بشم پشت و پناه

 
اونی که میگفت مثل دیوار پشتتم
یه روزی روی سر من آوار شد
توو رویاهام ، آیندمو میساختم
ولی بازم گذشته ها تکرار شد

 
عاشقِ تو شدم تا که
من به تو بندگی کنم
این روزا زنده ام ولی
نمیشه زندگی کنم

 

حالا یه دل شکستم و
جنس دلم سنگی شده
آدما هفت رنگ با نقاب
دنیا مداد رنگی شده

 

اونی که میگفت مثل دیوار پشتتم
یه روزی روی سر من آوار شد
توو رویاهام آیندمو میساختم
ولی بازم گذشته ها تکرار شد

۲۲۰
۱