رخداد

میدونستی که من دریا نرفتم؟!
ولی دریارو توو موهات دیدم
توو امواجش یه روزی غرق میشم
خودم نقشه ی مرگم رو کشیدم

من اقیانوس آرامم که باشم
کناره تو فقط آروم میشم
به بودن با تو محکومم چه خوبه
که از دوری تو محروم میشم

یه لحظه تووی این آینه نگاه کن
به اون چشمای بی مانند میشی
ببین من جای خود دارم که حتی
خودت هم به خودت وابسته میشی

به اون چشمات تا چشمام افتاد
همه دنیا بد از چشمام افتاد
یه رخداد عجیبی بود عشقت
که خیلی ساده با چشمات رخ داد

میدونستی دلم جای تو بوده؟!
توو قلبم جز تو کی میتونه جا شه؟
می ترسم وقتی دلتنگ تو میشم
مبادا جات یه لحظه تنگ باشه

من از وقتی تو رو توو خواب دیدم
دیگه خوابیدن و توو خواب دیدم
توو بیداریم رویاتو میبینم
من از خوابت توو بیداری پریدم

۱۶۲