رزمنده شهید

جوان بودی و زیبای روی عاشق خانواده

مثل درخت پر بار آسمانی ولی افتاده

روزی شنیدی دشمن به ناموس به میهن

نگاه چپ کرده با موشک و بمب افکن

 

رفتی خط مقدم رزم کردی چه بی باک

اما آتش دشمن تو را انداخت بر خاک

آخر شکستید پشت یزیدان زمان را

پشت سر گذاشت وطن خزان و زمستان را

 

ای رزمنده شهید

ای که دل می برید

ایران مدیون توست

در سرخ و سبز و سفید

 

ای مفعود الاثر

جوانه کن از زمین

دعای نوروز بخوان

سر سفره هفت سین

 

گمنام عاشق را به ز دنیا خواستی

از شهامت و عشق نداشتی هیچ کاستی

 

گرچه حالا هستی چند تکه استخوان

لرزه می انداختی بر تن دشمنان

 

گرچه حالا هستی سرد و آرام

در جبهه نوحه می خواندی تا شام

 

هنوز هم میارند لاله هایی بی پلاک

تا با سلام و صلوات بسپارندشون به خاک

 

گاهی پیکری که نداره پلاک همراش

احساسش می کنند مامان و باباش

۱۹۷

درباره‌ی حمید ابراهیمی

به نام او که هستی را خلق کرد تا بنده اش به هنر روی آورد. از حدود سالهای 1383به آموختن موسیقی و یادداشت کردن دل نوشته ها کردم hamidebrhimi031@ t.me/giutarane 09136815696 09900317499
عضویت