کج و بیـخود

آرایشی مضحک به چهره ش بود
با چشـم هـایی بـی نهـایـت سـرد
حس کرد چیزی توو دلش لرزید
دستـور یک کـشـتـار صـادر کرد

ار جنگ برمیگشت و زخمی بود
با تـرکشـایی قدّ یـک انـگـشـت
عاشق شد و خـیـلی دراماتـیـک
با یک گلوله عشقشو هم کشت

یک پـادگان سـربـاز راهـی کـرد
توو هر خیابون خون به پا کردن
آوار شد پـوتـینشـون رو عـشق
بـا دسـت خـونـی کـودتـا کـردن

از ابـتـدا ایـن امـپـراطـوری
رو حرفِ یک احمق بنا میشد
دنیا رو خون آلوده تر میکرد
با اعـتـقـاداتـی کـج و بیـخـود

خـائـن ترین سـربازِ چرچیل و
مخـفـی ترین مـامـورِ گـشـتاپو
گاهی به ناپلئون ارادت داشت
گاهی به استالین ، لنین ، مائو

حـتـی از عـشـقـی قـدّ اقـیـانـوس
یک تنگِ بی ماهی به جا میزاشت
ذاتـا خــیــانــتــکــارِ خـوبـی بـود
یک زن که هر شب عذرِ شرعی داشت

۳۴۰
۱۲
۳

  • ایمان جان سید هم ترانه هم ترانه روزهای دور..داستان ترانه زیباست . در خانش نکاتی به نظرم رسید گفتم اشاره ای داشته باشم. ایمان جان شخصیت های روایتت ..سر جاشون نیست . تلاشت برای حفظ وزن به تصویر و حس آمیزی کارت ضربه بدی زده . عدم تناسب فاعل و فعل در بعضی بندها …بند دوم نمونه اش هست .بند سوم.
    استفاده از نشانه های آوایی ..حرکت ها .. به خانش بهتر و رو وزن کار خیلی کمک میکنه..
    ارتباط عمودی و افقی کار ضعیف بود..سردرگمی زنجیره داستان.قسمت آخر سه بند آخر بهتر بود.

    مانا باشی

    آرایشی مضحک به چهره ش بود
    با چشـم هـایی بـی نهـایـت سـرد
    حس کرد چیزی توو دلش لرزید
    دستـور یک کـشـتـار صـادر کرد

    ار جنگ برمیگشت و زخمی بود
    با تـرکشـایی قدّ یـک انـگـشـت
    عاشق شد و خـیـلی دراماتـیـک
    با یک گلوله عشقشو (هم )کشت

    *یک پـادگان سـربـاز راهـی کـرد
    توو هر خیابون خون به پا کردن
    آوار شدپـوتـینشـون رو عـشق
    بـا دسـت خـونـی کـودتـا کـردن

    از ابـتـدا ایـن امـپـراطـوری
    رو حرفِ یک احمق بنا میشد
    دنیا رو خون آلوده تر میکرد
    با اعـتـقـاداتـی کـج و بیـخـود

    خـائـن ترین سـربازِ چرچیل و
    مخـفـی ترین مـامـورِ گـشـتاپو
    گاهی به ناپلئون ارادت داشت
    گاهی به استالین ، لنین ، مائو

    حـتـی از عـشـقـی قـدّ اقـیـانـوس
    یک تنگِ بی ماهی به جا میزاشت
    ذاتـا خــیــانــتــکــارِ خـوبـی بـود
    یک زن که هر شب عذرِ شرعی داشت

    • درود بر حسین عزیزم….واقعا سپاس از همراهیت و بیان نکاتی که کاملا صحیح بود….سپاس بسیار از حضور دلگرم کننده ت

      • درود به هر دو بزرگوار.جناب خزائی فرمودن:عدم تناسب فاعل و فعل در بعضی بندها …بند دوم نمونه اش هست .جسارتا من تو بند دوم عدم تناسب فعل ندیدم.زن یه پادگان سربازو راهی کرده که سربازها توهرخیابون خون بپا کردن.
        چقد خوندن این ترانه آدمو مشتاق میکنه به خوندن بقیه کاراتون ایمان جان.ممنون که هستی.

      • درود جناب بهبهانی عزیز…سپاس از حضور دلگرم کننده شما…علاقه تون باعث افتخاره….

  • سلام.
    بر اساس برداشتی که من داشتم روایت حول شخصیتی هست که در بند آخر معرفی شده و زخمی از جنگ و کشتار دوباره به خوبی هوس های پیاپی و آسیب هاشو نشون داده.در مجموع تشبیه مناسبی در ترانه اتفاق افتاده.موفق باشید جناب پورحسینی.

  • سلام بر جناب پورحسینی بسیار گرامی وعزیز
    خوشحالم بی نهایت از حضورتون خیلی خوشحالتر از کار خوبتون امیدوارم درگروه تلگرام آکادمی ترانه و بزودی درسایت که تالار گفتگو خواهیم داشت از شرکت کننده ها در مسابقات بداهه نویسی تصویر نویسی و ملوترانه و طنز هرکدوم براتون جذابتره باشید معلوم شد سایت رو فراموش نکردید
    بسیارهم عالی
    کارتونو دوست داشتم دوستان هم نظر ونقدشونو میدهند
    لایک

    • درود استاد عزیز… حضور شما اینجا باعث افتخار بسیار بنده ست….خیلی باعث خوشحالیمه که بعد از این مدت غیبت طولانی تونستم مجددا توی این جمع صمیمی حضور پیدا کنم….تمام تلاشم رو برای مانا کردن این حضور میکنم….بسیار سپاسگزارم از لطف شما

  • درود جناب پور حسینی، ترانه ی زیبایی سرودید. منتظر کارهای دیگرتا ن هستم.

  • درود جناب پورحسینی..
    خوشحالم که بازم کار از شما میخونم..
    بسیار زیبا و بکر بود ترانه تون…ممنون.. لایک تقدیم شما