«زخم زبان»

 

// از مرگ می‌ترسم ولی، از زنده‌گانی بیش‌تر

   آزردم از دشمن ولی، از یار جانی بیش‌تر /

/ شو تازیانه‌م.. تن بسوزانم.. ولی دیگر مزن_

 _بر دل.. ندارم طاقت «زخم زبانی» بیش‌تر /

 / از قوت نادانی مرا یارب عـطا کن غالبی

   با خون دل رنگین شود هرچه بدانی بیش‌تر /

/ عادت کنی بر بنده‌گی، «یا‌.. بنده‌ی» عادت شوی،

   او استجابت می‌کند، هر چه تو خوانی.. بیش‌تر /

/ ماندن به سیمان تر است، عادات بد.. رو به خدا

   رفتن چه مشکل می‌شود هرچه بمانی.. بیش‌تر /

/هجرت کن هرجا «زندگی» با تو رقابت می‌کند

  کاین عشق نفرت می‌شود، تو خسته‌جانی بیش‌تر /

/ «کهنه سوارِ عشق»، من، ای نوسوارِ عشق من

 سوی تو می‌تازم مرا، هرچـه برانی.. بیش‌تر /

/ گر تازیانه‌م شی.. بسوزانی.. به دل.. بازم زنی

گرچه ندارم طاقت.. «زخم زبانی» بیش‌تر //

پایان

https://www.academytaraneh.com/120693کپی شد!
25
۱
۱

درباره‌ی حمید اسم خانی

از «به وقت عشق» نگذریم ، به مجموعه‌ای به نام «نانوشته‌ها»/مجموعه داستانک/ کتاب تازه‌ای, از واهمه این که بوی کهنه‌گی بدهد, با کیفیتی قابل قبول, ناچار چاپ و راهی این بازار بی‌خریدار پرمشتری شد. باز هم: به نام «نانوشته‌ها»/مجموعه داستانک/ کتاب تازه ای, از واهمه این که بوی کهنه بدهد, با کیفیتی قابل قبول, ناچار چاپ و راهی بازار بی‌خریدار پرمشتری شد .www//academytaraneh.com/author/takderakht/ /زندگی کردن من مردن تدریجی بود آنچه جاندکند تنم، عمر خسابش کردم/ /یک زمانی بود خودهای حقیقی در دل خود داشتیم بس به ذهن خویش کدهای مجازی کاشتیم.. .... این دومین پروفایل بنده است، چرا که رمز و راز پروفایل قبلی ام را فراموش کردم و پیدا نشد که نشد... https://www.adinehbook.com/gp/product/6009030163 https://www.aparat.com/v/ia2SO .

  • رسول آدینه / عادت کنی بر بنده‌گی، «یا‌.. بنده‌ی» عادت شوی، او استجابت می‌کند، هر چه تو خوانی.. بیش‌تر / عالی بود واقعا کاراتون و بینهایت دوست دارم