«برای آه کشیدن»
// برای آه کشیدن همیشه دردی هست
میان سبزی یک باغ برگ زردی هست/
اگرچه تیغ به دستان احاطهام کردند
در این حوالی نامرد نیز مردی هست/
تو توبه کن که مگر بعد از این خطا نکنی
به چیـن دامـن ننگت هر آنچه کـردی هست/
به فصل سرد ندیدی تو روز گرمی را؟
به فصل گرم سال نیز... روز سردی هست/
به دورِ جمع… پریشان… چو بود. . من بودم
درونِ جمع پذیرش... همان که طردی هست/
مبـاد زردیِ… همسایههـا ز زردی مـاست
به شاخ دور تکدرخت نیز برگ زردی است/
در این حوالی نامرد نیز مردی هست
برای آه کشیدن همیشه دردی هست/
پایان
کودکی
نپرس
ترانه همدست
چهار پاره