«برای آه کشیدن»

// برای آه کشیدن همیشه دردی هست

میان سبزی یک باغ برگ زردی هست/

 

اگرچه تیغ به دستان احاطه‌ام کردند

در این حوالی نامرد نیز مردی هست/

 

تو توبه کن که مگر بعد از این خطا نکنی

به چیـن دامـن ننگت هر آنچه کـردی هست/

 

 به فصل سرد ندیدی تو روز گرمی را؟

به فصل‌ گرم سال نیز.‌‌.. روز سردی هست/

 

به دورِ جمع… پریشان… چو بود. . من بودم

درونِ جمع پذیرش..‌. همان که طردی هست/

 

مبـاد زردیِ… هم‌سایه‌هـا ز زردی مـاست

 به شاخ دور تک‌درخت نیز برگ زردی است/

 

در این حوالی نامرد نیز مردی هست

برای آه کشیدن همیشه دردی هست/

پایان

https://www.academytaraneh.com/120967کپی شد!
28
۱

درباره‌ی حمید اسم خانی

از «به وقت عشق» نگذریم ، به مجموعه‌ای به نام «نانوشته‌ها»/مجموعه داستانک/ کتاب تازه‌ای, از واهمه این که بوی کهنه‌گی بدهد, با کیفیتی قابل قبول, ناچار چاپ و راهی این بازار بی‌خریدار پرمشتری شد. باز هم: به نام «نانوشته‌ها»/مجموعه داستانک/ کتاب تازه ای, از واهمه این که بوی کهنه بدهد, با کیفیتی قابل قبول, ناچار چاپ و راهی بازار بی‌خریدار پرمشتری شد .www//academytaraneh.com/author/takderakht/ /زندگی کردن من مردن تدریجی بود آنچه جاندکند تنم، عمر خسابش کردم/ /یک زمانی بود خودهای حقیقی در دل خود داشتیم بس به ذهن خویش کدهای مجازی کاشتیم.. .... این دومین پروفایل بنده است، چرا که رمز و راز پروفایل قبلی ام را فراموش کردم و پیدا نشد که نشد... https://www.adinehbook.com/gp/product/6009030163 https://www.aparat.com/v/ia2SO .