«تنها، بدون من!»
// دیدی که صبح شد، حتی بدون من
شب تا سحر.. رسید به فردا بدون من/
/ گفتم که آن سحر پلکت بههم رسید
یعنی که سر رسید، غمها بدون من ؟/
/ یک صبح هم رسد، چون باد بگذری
با او که میروی، هرجا بدون من! /
/ بر حرف من ولی.. یک روز میرسی
افسوس میرسی اما بدون من /
/ تنها.. غریبهایم.. ناآشنا ضمیر.. !
آن «ما» بدون «تو»، تنها بدون «من» //
کودکی
نپرس
ترانه همدست
چهار پاره