***یه قایقِ شکسته***

از من نپرس دریا کجاس
من شوره زار غربتم
خواستم بباری رو تنم
اما تموم شد فرصتم

باید که می رفتم تورو
تنها می ذاشتم باخودت
یه سالِ نوری فاصله س
از قلب خستم تا خودت

رو بومِ تابلوهای تو
تصویر من یه قایقه
یه قایق شکسته که
خرابِ بغض و هق هقه

تموم لحظه های من
درگیر با تو بودنه
دلیل زندگیم ازت
یه شعرناب سرودنه

چرا رو نقشِ بوم تو
هوای قلبم صاف نیس
عذاب تکراری شدن
با دست توانصاف نیس

تصویر من تو ذهن تو
یه مَردِ با یه قرن غرور
وقتی یه قایق می کِشی
تو شوره زارِ سوت و کور

تقدیم می کنم به دوست عزیز و هنرمندم
***سرکار خانم مهسا عباسی گرامی***

از این نویسنده بیشتر بخوانید: