… تلخ

به خودم پیله می تنم امشب
حبس می شم توو دنج یه سلّول
نه یه پروانه ی رها ، شاید
متولّد بشه ازم یه غول !
*
غول بی شاخ و دم ، یه بی احساس
غول مصنوعی توو کارتون ها
خسته ام از این "حواس پنجگانه "
خسته ام از این دویدن درجا !
*
دفن میشم توو گور رویاهام
زیر آوار درد تحمیلی
حال من خوبه خوبه باور کن !
صورتم سرخ ِ سرخ با سیلی !
*
له شدم زیر بار تنهایی
خسته از گریه زیر دوشم من
تا چه فصلی هوام بارونه ؟
تا چه روزی کفن بپوشم من ؟!
*
رو لبم ژست جعلی لبخند
رو شقیقه ام تفنگ عکّاسه !
توو قماری به اسم خوشبختی
سرنوشتم توو دست یه تاسه …
*
از شب و درد و گریه میترسم
از همین غول زشت و بازنده !
از جنون و سکوت مردی که
هی به من توی آینه می خنده !
*
به خودم پیله می تنم امشب
دوووور می شم از هیاهوها
"چسب زخم" ترانه بی فایده است
پیش چشمای هیز چاقوها …
*
مثل زنده به گور می خوابم
توی وانی که پر شده از کف
قبض هشدار قطع برقم من
تف به لامپ سفید بی مصرف !!
*
توو جهانی که مُد شده کابوس
کشف رویا دویدن درجاست
روز و شب گریه می کنم شاید
کسی باور کنه دلم دریاست .
*
این من و اینم آخرین کبریت
بوی بنزین گرفته پیله ی من
با آهنگای " جان لنون " امشب
خودکشی می کنیم من و "چَپمن " !!

***
(احسان . ابوالحسنی )

همین –

از این نویسنده بیشتر بخوانید:

درباره‌ی احسان ابوالحسنی

دختران شهر به روستا فکر می کنند / دختران روستا در آرزوی شهر می میرند / مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند / مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند / کدام پل در کجای جهان شکسته است که هیچکس به خانه اش نمی رسد ...