دست خودم نیستم

نمی دونی من این روزا همش درگیر تشویشم
شبیه کوه باروت و شبیه بمب و آتیشیم

شبیه جنگ نرمی که مجال انفجاری نیست
شبیخون بی سربازی که جنگ انتحاری نیست

نمیدونی من این روزا به هراحساسی مشکوکم
یه دریا غرق توفان و یه آبادی تو متروکم

تو از بس دوری از ذهنم قدمهاتو نمیشناسم
چرا از من جدا میشی تو که می دونی حساسم

مثل فیلمای تکراری همش رد میشی از یادم
دیگه دست خودم نیستم یه کاغذ بین گردبادم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: