بازی نده من را

بازی نده من را وقتی که دلگیرم
وقتی که بی تابم از زندگی سیرم

بازی نده من را اشکامو درکش کن
یا آب آتش باش یا رفته ترکش کن

بازی نده من را این اتفاقی نیست
بازیچه بودن هم تا دهر باقی نیست

بازی نده من را حالا که درگیرم
حالا که در دامت تا خرخره گیرم

بازی نده من را طوری که من هیچم
وقتی که از دوریت بر خویش می پیچم

بازی نده من را این آخرین بارهِ
دیگه توانی نیست این آخر کارِ

از این نویسنده بیشتر بخوانید: