رویایی

گذشته ساعت از بودن
ولی ما بی چرا هستیم
یه دنیا تو کف ما و
در و رو به جهان بستیم

شب از تعبیر بیداری
سر از پاهاش نمیشناسه
ما بیداریم…نمیدونم…
به شب آخه چی می ماسه

کلید برق و خاموش کن
خودت روشن تر از ماهی
میون گریه لبخند و
توی بیراهه یک راهی

کلاه و شال و یک پالتو
شب برفی و نور ماه
صدای بوق ماشین ها
بخار پر تب یک آه

نت آغوشتو پر کن
روی پارتیتور رویا
پری قصه های من
پر از جادوگره دنیا

«کیتارو» ملودی هاشو
به چشمای تو مدیونه
تو وقتی ساکتی حتی
فرانکلینم نمیخونه

توی این کادر خواب آلود
بزن لبخند و به دوربین
تو این کشتی بی عرشه
هواپیمای بی کابین

یه شهر و سینما کردیم
با فیلم«سیبای ایزاک»
یه فیلم ساخت آینده
به کارگردانی هیچکاک

واسم لبهاتو تجویز کن
مریضم کرده تنهایی
توهم میزنم هر شب؛
همش میبینم اینجایی

ببین از تندی لبهات
پماد سوختگی گم شد
یه دکتر توی قلب من
دچار دفع گندم شد

گذشته بودن از ساعت
من و تو همچنان هستیم
یه دنیا تو کف ما و
در و رو به جهان بستیم

از این نویسنده بیشتر بخوانید: